قرينهء صارفه ، تبديل مىشود ظهور اوّلى آن ( كلام ) به ظهور ديگرى به لحاظ دلالت قرينه و منعقد مىشود ( كلام ) در اين هنگام ( ملحق شدن قرينهء صارفه به كلام ) بر ظهور دوّمى .
و براى همين ( انعقاد كلام ، متوقّف بر ورود و عدم ورود قرينه بوده ) اگر باشد قرينه ، مجمل يا اگر پيدا شود در كلام چيزى ( كلمهاى ) كه احتمال مىرود اينكه باشد ( كلمه ) قرينه كه واجب مىكند اين ( وجود محتمل القرينه ) منعقد نشدن ظهور اوّل را و نه ظهور ديگرى را ، پس برمىگردد كلام به تمام آن ( كلام ) در حالى كه مجمل است .
اين ( نحوهء استقرار و انعقاد ظهور در كلام ) از ناحيهء كلّى ، در هر كلام است . و مقام ما ( مخصّص متّصل و منفصل ) از اين باب است ، زيرا همانا مخصّص - چنانچه گفتيم - از قبيل قرينهء صارفه است . پس عامّ براى آن ( عامّ ) ظهور ابتدايى - يا بدوى - در عموم است . پس مىباشد ( عامّ ) منتظر به منقطع شدن كلام و به انتها رسيدن آن ( كلام ) . پس اگر ملحق نشود آن ( كلام ) را آنچه ( مخصّصى ) كه تخصيص بزند ( مخصّص ) آن ( كلام ) را ، مستقرّ مىشود ظهور ابتدايى آن ( كلام ) و منعقد مىشود ( كلام ) بر عموم ، و اگر ملحق شود آن ( كلام ) را قرينهء تخصيص قبل از منقطع شدن ( انقطاع كلام ) متبدّل مىشود ظهور اوّلى آن ( كلام ) و منعقد مىشود براى آن ( كلام ) ظهور ديگرى به لحاظ دلالت مخصّص متّصل . در اين صورت ، پس عامّ تخصيص خورده با متّصل ، مستقرّ نمىشود و منعقد نمىشود براى آن ( عامّ مخصّص ) ظهورى در عموم به خلاف تخصيصخوردهء با منفصل ، زيرا همانا كلام به لحاظ فرض ، هرآينه منقطع شده است ( كلام ) بدون ورود آنچه ( كلامى ) كه صلاحيّت داشته باشد ( كلام ) براى قرينه بودن بر تخصيص ، پس مستقرّ مىشود ظهور ابتدايى آن ( كلام ) در عموم مگر آنكه همانا وقتى وارد شود مخصّص منفصل ، در حالى كه مزاحم مىشود ( مختصّ منفصل ) ظهور عامّ را ، پس مقدّم مىشود ( مخصّص منفصل ) برآن ( ظهور عامّ ) از باب اينكه همان آن ( مخصّص
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٥٣