است - قرينهء حاليّهاى كه همراه است با آن ( قرينهء حاليه ) كلامى كه دلالتكننده است بر ارادهء خصوص بر وجهى كه صحيح مىباشد تكيه كردن متكلّم برآن ( قرينهء حاليه ) در بيان مرادش ( متكلّم ) .
2 - اينكه مقترن نمىباشد با آن ( عامّ ) مخصّص آن ( عامّ ) در همان كلام ، بلكه وارد مىشود ( مخصّص عامّ ) در كلام ديگرى كه مستقلّ بوده ، قبل از آن ( عامّ ) يا بعد از آن ( عامّ ) . و ناميده مىشود ( قسم دوّم ) مخصّص منفصل ، پس مىباشد ( مخصّص منفصل ) همچنين ( مانند متّصل ) قرينه بر ارادهء ماعداى خاصّ از عموم ، همچون اوّل ، پس در اين صورت ، فرقى نيست بين دو قسم ( منفصل و متّصل ) از ناحيهء قرينه بودن بر مراد متكلّم ، و همانا فرق بين اين دو ( مخصّص متّصل و منفصل ) از ناحيهء ديگرى است ، و آن ( ناحيهء ديگر ) ناحيهء منعقد شدن ظهور در عموم است . پس در متّصل ، منعقد نمىشود براى كلام ظهورى مگر در خصوص و در منفصل منعقد مىشود ظهور عامّ در عموم آن ( عامّ ) مگر آنكه همانا خاصّ ، ظهور آن ( خاصّ ) قوىتر است ، پس مقدّم مىشود ( خاصّ ) برآن ( عامّ ) از باب تقديم اظهر بر ظاهر يا نصّ بر ظاهر .
و سرّ در اين ( فرق بين دو قسم ) همانا كلام مطلقا - عامّ و غير آن ( عامّ ) - مستقر نمىشود براى آن ( كلام ) ظهور و منعقد نمىشود ( ظهور ) مگر بعد از دست برداشتن از آن ( كلام ) و منقطع شدن عرفا بنا بر وجهى كه باقى نمىماند به لحاظ عرف ، مجالى براى ملحق كردن آن ( كلام ) به ضميمهاى كه صلاحيّت داشته باشد ( ضميمه ) براى اينكه باشد ( ضميمه ) قرينهاى كه منصرف كند ( قرينه ) آن ( كلام ) را از ظهور ابتدايى اوّلى آن ( كلام ) و گرنه ، پس كلام مادامىكه متّصل است عرفا ، پس همانا ظهور آن ( كلام ) معلّق است ، پس اگر قطع شد ( كلام ) بدون ورود قرينهاى بر خلاف آن ( كلام ) ، مستقرّ مىشود ظهور اوّلى آن ( كلام ) و منعقد مىشود كلام برآن ( ظهور اوّلى ) و اگر ملحق شده باشد آن ( كلام ) را
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٥٢