تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
ثابت شده است ، مثل آيهء شريفهء
« أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ »
يا مىگويند پيامبر جن‌زده شده است ، بلكه پيامبر به حقّ آمده است . پس بل اضرابيّه‌اى كه براى ابطال و ردّ بوده ، دلالت بر حصر كرده و داراى مفهوم مىباشد . بنابراين ، آيهء كريمه به دلالت مفهومى دلالت دارد كه پيامبر به غير حقّ نيامده است . « 1 » 556 - آيا غير از كلمات ، چه چيزى دلالت بر حصر مىكند ؟ ( 4 - و هناك هيئات . . . فى علم البلاغة ) ج : مىفرمايد : غير از ادوات ، هيئتها هستند كه دلالت بر حصر مىكنند ، « 2 » مثل تقديم مفعول ، مانند « ايّاك نعبد و ايّاك نستعين » و مثل تعريف مسند اليه به الف و لام جنس در صورتى كه مقدّم بر مسند شده باشد ، مانند « العالم ، محمّد » و « همانا حرف ، حرفى است كه خدام گفته است » . « 3 » و مانند اين هيئتها كه مواردش در علم بلاغت آمده و مفصّل است .
هامش
( 1 ) - البتّه اضراب در اين موارد در جايى است كه متكلّم در صدد ابطال نظر و اعتقادى است كه مخاطبين و يا گروهى به چيزى دارند . مثلا گروهى معتقد بودند ، خداوند داراى فرزند بوده و ملائكه ، فرزندان او مىباشند ، خداوند در ردّ و ابطال اين اعتقاد مىفرمايد :« قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ »، مىگفتند ؛ خداوند فرزند اتّخاذ كرده است ، خداوند منزّه است ، بلكه آنان ( ملائكه ) بندگان مكرم خداوند مىباشند . يعنى ملائكه ، فقط و فقط بندگان خدا هستند . و يا در آيهء شريفهء در متن ، خداوند در ابطال اعتقاد و سخن كسانى كه مىگفتند ؛ كلام پيامبر ، باطل و از روى جن‌زدگى بوده ، مىفرمايد : « بل جاءهم بالحقّ » يعنى پيامبر ، جن‌زده نبوده و به ناحقّ نيامده ، بلكه فقط و فقط به حقّ آمده و سخنانش حقّ است . ( 2 ) - يعنى نقش كلمه در جمله مثل مفعول ، مسند اليه بودن و مانند آن . ( 3 ) - مقصود ، تقديم كردن نقشهايى است كه حقّشان ، مؤخّر بودن است . مثلا حقّ مفعول به ، آن است كه بعد از فعل بيايد مثلا بايد گفته شود : « نعبدك ايّاك و نستعين ايّاك » ولى مقدّم شده و گفته مىشود : « ايّاك نعبد و ايّاك نستعين » يا حقّ مسند آن است كه مؤخّر از مسند اليه باشد و گفته شود : « محمّد