نباشد ( حدث ) امر وجودى . پس داخل مىشود در آن ( صيغه نهى ) بنابراين ( حدث امر وجودى نباشد ) مانند قول ايشان ( اصوليّون ) « لا تترك الصّلاة » . پس همانا اين ( جملهء لا تترك الصّلاة ) از صيغههاى نهى است نه از صيغههاى امر . چنانچه همانا قول ايشان ( اصوليون ) « اترك شرب الخمر » شمرده مىشود ( جملهء اترك شرب الخمر ) از صيغههاى امر نه از صيغههاى نهى و اگرچه ادا مىكند ( جملهء اترك شرب الخمر ) مؤدّاى « لا تشرب الخمر » را .
و سرّ در اين ( گفتار ) روشن است . پس همانا مدلول مطابقى قول ايشان ( اصوليون ) :
« لا تترك » آن ( مدلول مطابقى ) زجر و نهى از ترك فعل است و اگرچه مىباشد لازمهء آن ( زجر و نهى از ترك فعل ) امر به فعل . پس دلالت مىكند ( زجر و نهى از ترك فعل ) برآن ( امر به فعل ) به دلالت التزاميّه . و مدلول مطابقى قول ايشان ( اصوليّون ) : « اترك » آن ( مدلول مطابقى ) امر به ترك فعل است و اگرچه مىباشد لازمهء آن ( امر به ترك فعل ) نهى از فعل . پس دلالت مىكند ( امر به ترك فعل ) برآن ( نهى از فعل ) به دلالت التزاميّه .
نكات دستورى و توضيح واژگان
2 - صيغة النّهى : يعنى « الثّانية صيغة النّهى » كلمهء « الثّانية » مبتدا و بدل دوّم تفصيلى « خمس مسائل » و كلمه « صيغة » خبر و اضافه به « النّهى » شده است .
تدلّ على طلب التّرك : ضمير در « تدلّ » به صيغه برمىگردد .
تدلّ على الزّجر الخ : ضمير در « تدلّ » به صيغه برمىگردد .
و ردعه عنه : ضمير در « ردعه » به مكلّف و ضمير در « عنه » به فعل برمىگردد .