تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
آن شىء و معنا را در ضمن يك معناى كلّى ديگر تصور كرده باشيم . مثل آنكه زيد و بكر و عمر و غيره در ضمن معناى انسان تصوّر شود . در اينجا تصوّر زيد به واسطه تصوّر انسان مىباشد . يا به مانند مثالى كه مصنّف زده به اينكه از دور شبحى ديده مىشود درحالىكه نمىدانيم دقيقا چه چيزى است آيا حيوان است يا انسان و يا شىء ديگر ؟ ولى حكم مىكنيم كه آن شىء ( هرچه كه باشد ) سفيد است . در اينجا تصوّر سفيد بودن آن شىء به كمك تصوّر شىء بودن و يا حيوان بودن كه يك عنوان عامّ و كلّى بوده صورت گرفته است . چنين تصوّرى را تصوّر اجمالى و بوجهه گويند . 41 - چرا حكم و تصوّر شىء از طريق عنوان عامّ يعنى تصوّر بوجهه صحيح بوده ولى حكم بر شىء مجهول محض صحيح نيست ؟ ( و هو كاف . . . تصوّرناه بنفسه ) ج : زيرا گفته شد : وضع و حكم عبارت از ايجاد ارتباط بين لفظ و معنا و حمل لفظ بر معنا مىباشد . بنابراين چگونه مىتوان بين دو چيز كه هيچ شناختى و تصوّرى هرچند به نحو اجمالى از آن نداريم ايجاد ارتباط كرده و حمل ميان آنها برقرار كنيم ؟ ولى وقتى اين تصوّر و شناخت هرچند به نحو اجمال وجود داشته باشد در ايجاد ارتباط كفايت مىكند . زيرا آن شىء و معنا به همين مقدار در ذهن ما وجود پيدا كرده و مصحّح حمل خواهد بود .