وجود دارد . زيرا اين نوع كلام از باب مطلق و مقيّد بوده كه بايد مطلق را حمل بر مقيّد كرد . و معناى حمل مطلق بر مقيّد نيز آن است كه اصل مطلوب و خواست مولى عبارت از مقيّد بوده و اين قيد يعنى دليل منفصل كاشف از اين است كه مراد واقعى مولى از اطلاق از ابتداى امر ، خصوص مقيّد بوده است « 1 » بنابراين ، هر دو دليل به مقتضاى جمع بين آن دو ، يك دليل مىباشد نه اينكه مقيّد مطلوبى ديگر غير از مطلق باشد . و گرنه معناى اينكه هركدام مطلوبى غير از ديگرى باشد معنايش آن است كه اطلاق مطلق به حال خودش باقى بوده و جمع بين دو دليل نشده بلكه اخذ به هر دو دليل شده است . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى عرف و عقلا دليل مقيّد را كاشف از اراده و مطلوب مولى از مطلق قرار مىدهند و در واقع بين اين دو را جمع مىكنند .
( 2 ) - و حال آنكه گفته شد ؛ عرف و عقلا بين مطلق و مقيّد جمع كرده و مجموع آن را يك دليل قرار مىدهند .