شود . « 1 »
430 - اگر منشأ نزاع در قول به تبعيّت و عدم تبعيّت قضاء از اداء برگشت به مستفاد از دليل توقيت يعنى وحدت مطلوب يا تعدّد مطلوب بوده پس چرا گروهى قائل به تفصيل شدهاند ؟ ( و لذا ذهب . . . تابعا للاداء )
ج : مىفرمايد : قائلين به تفصيل معتقدند ؛ « 2 » مستفاد از دليل واجب موقّت وقتى متّصل باشد « 3 » آن است كه وحدت مطلوب بوده و مطلوب مولى و متعلّق امر در واجب موقّت يك عمل بوده ، بنابراين با فوت واجب ، حكم به وجوب قضاء محتاج امر جديد است . و مستفاد از دليل واجب موقّت وقتى منفصل باشد ، تعدّد مطلوب بوده و مطلوب مولى و متعلّق امر در واجب موقّت دو عمل است كه با فوت يك مطلوب ، هنوز متعلّق ديگر امر وجود دارد كه بايد اتيان شود . بنابراين ، قضاء تابع همان دليل اداء مىباشد . « 4 »
هامش
( 1 ) - زيرا با وجود مطلوب و متعلّق امر ، غرض مولى هم باقى است و امر ساقط نشده است .
( 2 ) - يعنى قائلين به تفصيل منشأ و مبناى نزاع را قبول دارند ولى بحثشان بنايى و مصداقى است . يعنى متّصل بودن دليل توقيت ، مصداق براى وحدت مطلوب و منفصل بودن دليل توقيت ، مصداق براى تعدّد مطلوب مىباشد .
( 3 ) - يعنى زمان انجام واجب موقّت در همان دليل وجوب موقّت ذكر شده است مثل « اقم الصّلاة لدلوك الشّمس الى غسق اللّيل » يا « صم فى شهر رمضان » .
( 4 ) - مثل « صم » و « اجعل صومك فى شهر رمضان » . كه زمان انجام واجب موقّت يعنى صوم در دليل جداگانه ذكر شده است .