ج : مىفرمايد : در بحث مقدّمه واجب ان شاء اللّه متعرّض نظر مختار يعنى مستحيل بودن واجب معلّق مىشويم و سرّ در قائل شدن به امكان و وقوع آن را خواهيم گفت و بيان مىكنيم ؛ آنچه كه در مثال حجّ ، وجوب فعلى بر مستطيع دارد عبارت از تهيّه مقدّمات و قطع مسافت بوده ولى وجوب خود اعمال حجّ ، فعلى نبوده بلكه وجوب اعمال حجّ ، مشروط به حضور زمان حجّ و قدرت داشتن بر اعمال حجّ در زمان حجّ مىباشد . « 1 »
388 - مقام دوّم بحث از واجب معلّق چيست ؟ ( و الثّانى : فى . . . فى الجزاء ؟ )
ج : مىفرمايد : بحث است آيا جملههاى شرطيّهاى كه در شرع مقدّس آمده است
هامش
( 1 ) - به نظر مىرسد نظر صاحب فصول آن است كه واجب مطلق بر دو نوع است : الف : واجب مطلقى كه وجوبش فعلى و واجب نيز متنجّز مىباشد « واجب منجّز » و مختصّ به واجباتى است كه زمان يعنى شرط غير مقدور داخل در شرايط نباشد . مثل شرايط امر به معروف و نهى از منكر و يا شرايط تشكيل حكومت كه اين شرايط همه شرايط مقدور است . بنابراين با فراهم شدن شرايط ، وجوب فعلى ، متنجّز هم مىشود .
ب : واجب مطلقى كه وجوبش فعلى بوده ولى واجب ، متنجّز نمىباشد « واجب معلّق » و مختصّ به واجباتى است كه زمان يعنى شرط غير مقدور نيز داخل در شرايط مىباشد . مثل نماز كه هم طهارت شرط آن بوده و هم زمان . بنابراين تا قبل از دخول وقت ، وجوبش فعلى ولى متنجّز نمىباشد امّا بعد از دخول وقت ، تنجّز هم پيدا مىكند . بنابراين در هر دو مورد ، وجوب فعلى بوده و اقدام به مقدّمات لازم است ولى چون در قسم اوّل از واجب مطلق همه مقدمات مقدور مىباشد در نتيجه ، با تهيه همه مقدّمات ، امتثال هم واجب شده و تكليف متنجّز مىشود . يعنى بايد مأمور به را انجام داد . ولى در قسم دوّم چون يكى از مقدّمات ، زمان بوده و در اختيار مكلّف نمىباشد ، قهرا مكلّف ، تنها بايد به تهيه مقدّمات مقدور بپردازد تا با داخل شدن وقت كه تكليف متنجّز مىشود بتواند مكلّف به را امتثال كند .