تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
و اين بحث ( شرط ، شرط هيئت بوده يا شرط مادّه ) جارى مىشود حتّى اگر بوده باشد شرط ، غير از زمان . چنانچه وقتى مىگويد مولى : « وقتى طهارت گرفتى ، پس نماز بخوان » . پس بنا بر قول به ظهور جمله در رجوع قيد به هيئت - يعنى همانا آن ( قيد ) شرط براى وجوب است - مىباشد واجب ، واجب مشروط . پس واجب نمىشود تحصيل چيزى از مقدّمات قبل از حصول شرط و بنا بر قول به ظهور آن ( جمله ) در رجوع قيد به مادّه - يعنى همانا آن ( قيد ) شرط براى واجب است - مىباشد واجب ، واجب مطلق . پس مىباشد وجوب ، فعلى قبل از حاصل شدن شرط . پس مىباشد بر او ( مكلّف ) تحصيل مقدّمات مأمور به وقتى بداند ( مكلّف ) حاصل شدن شرط را در بعد از اين ( مقدّمات ) . و اين نزاع همان نزاع معروف بين متأخّرين است در رجوع قيد در جملهء شرطيّه به هيئت يا مادّه . و به زودى مىآيد تحقيق حال در موضعش ان شاء اللّه تعالى .

نكات دستورى و توضيح واژگان

هنا فى مقامين : مشار اليه « هنا » واجب معلّق مىباشد . الاوّل فى امكان الخ : يعنى « الاوّل فى امكان الخ » كلمه « الاوّل » مبتدا و بدل اوّل تفصيلى « مقامين » بوده و جار و مجرور « فى امكان » خبر مىباشد . بامكانه و وقوعه : ضمير در « امكانه » و « وقوعه » به واجب معلّق برمىگردد . و الاكثر على استحالته : كلمه « واو » حاليه و جمله نيز حال بوده و ضمير در « استحالته » به واجب معلّق برمىگردد . و هو المختار : ضمير « هو » به « استحالته » يعنى استحاله واجب معلّق برمىگردد .