ج : مىفرمايد : آن است كه زمان فعليّت وجوب ، جلوتر از فعليّت واجب است .
بنابراين ، زمان فعليّت واجب ، متأخّر و بعد از زمان وجوب بوده و اين قسم را واجب معلّق گويند . زيرا واجب و انجام عمل و نه وجوب آن ، معلّق و مشروط است به زمانى كه حاصل مىشود بعد از زمان وجوب . همچون حجّ كه با حاصل شدن استطاعت ، وجوبش فعلى مىشود چنانچه اينطور گفتهاند ولى واجب ، موقوف بر فرا رسيدن موسم و زمان مراسم است . بنابراين حجّ با حصول استطاعت ، واجب مىشود . « 1 »
384 - نتيجه و اثر مترتّب بر واجب معلّق يعنى زمانى كه وجوب فعلى شده ولى واجب فعلى نمىباشد چيست ؟ ( و لذا يجب . . . المحدّد له )
ج : مىفرمايد : ثمره مترتّب بر واجب معلّق بودن آن است كه مكلّف بايد اقدام به كارهاى مقدماتى مثل تهيه امكانات سفر ، ثبتنام و ساير كارهاى مقدّماتى بنمايد تا وقتى زمان انجام واجب رسيد بتواند آن را انجام دهد . « 2 »
هامش
( 1 ) - واجب معلّق به بيان ديگر آن است كه وجوبش حالى و فعلى بوده ولى واجب ، استقبالى است . يعنى وقتى زمان انجام واجب برسد واجب هم فعلى مىشود . بنابراين با حصول استطاعت ، وجوب حجّ فعلى مىشود ولى واجب و انجام مراسم حج ، استقبالى است . يعنى بايد زمان انجام برسد و آنوقت واجب ، فعلى مىشود .
( 2 ) - زيرا با استطاعت ، وجوب حجّ از مرحله جعل و انشاء به مرحلهء فعليّت رسيده و در واقع بعث مولى به مكلّف تعلّق مىگيرد . بنابراين ، مكلّف لازم است از بعث مولى منبعث شود براى انجام واجب . و انبعاث مكلّف در اين است كه به انجام مقدّمات مقدور بپردازد تا وقتى كه زمان انجام حجّ يعنى دههء اول ذىحجه رسيد بتواند مراسم حجّ را انجام دهد .