مىباشد وجوبش ( واجب مشروط ) فعلى ، همچون شأن واجب مطلق . پس متوجّه مىشود تكليف از حيث فعليّت ، به مكلّف . ولى فعليّت تكليف متصوّر مىشود ( فعليّت تكليف ) به دو صورت :
1 - اينكه مىباشد فعليّت وجوب : مقارن از حيث زمان با فعليّت واجب به معنا اينكه مىباشد زمان واجب ، همان زمان وجوب . و ناميده مىشود اين قسم ، واجب منجّز ، همچون نماز ، بعد از داخل شدن وقت آن ( نماز ) پس همانا وجوب آن ( نماز ) فعلى است و واجب - و آن ( واجب ) نماز است - فعلى است همچنين .
2 - اينكه مىباشد فعليّت وجوب جلوتر از حيث زمان بر فعليّت واجب . پس متأخّر مىشود زمان واجب از زمان وجوب . و ناميده مىشود اين قسم ، واجب معلّق ، به خاطر معلّق بودن فعل - نه وجوب آن ( فعل ) - بر زمانى كه حاصل مىشود بعدا ، همچون حجّ مثلا . پس همانا آن ( حجّ ) به هنگام حصول استطاعت مىباشد وجوبش ( حجّ ) فعلى - چنانچه گفته شده است - ولى واجب ، معلّق است بر حصول موسم . پس همانا هنگام حصول استطاعت ، واجب مىشود حجّ . و براى اين ( فعلى بودن وجوب ) واجب مىشود بر او ( مستطيع ) اينكه آماده كند مقدّمات و زاد و راحله را تا حاصل شود وقت موسم آن ( حجّ ) براى اينكه انجام دهد ( مستطيع ) آن ( حجّ ) را در وقت آن ( حجّ ) كه معين شده براى آن ( حجّ ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
2 - المعلّق و المنجّز : يعنى « الثّانى المعلّق و المنجّز » كلمه « الثّانى » مبتدا و بدلى دوّم تفصيلى « تقسيمات » و كلمه « المعلّق » خبر مىباشد .
حصول شرطه يكون وجوبه : ضمير در « شرطه » و « وجوبه » به واجب مشروط برمىگردد .
تتصوّر على وجهين : ضمير نايب فاعلى در « تتصوّر » به فعليّت تكليف برمىگردد .