تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
استفادهء از لغت براى تفاهم و رساندن مقصود به يكديگر از او تبعيّت مىكنند . مثلا افراد براى بيان و تفهيم معناى حيوان درنده به يكديگر از لغت « اسد » كه واضع اوليّه آن را براى اين معنا وضع كرده استفاده مىكنند . قول دوّم مىگويد : واضع لغت ، شخص واحدى نبوده بلكه طبيعت و سرشت بشرى موجب پيدايش لغات شده است . به اين بيان كه طبيعت بشرى بنا بر نيرو و توانى كه خداوند در آن به وديعه گذاشته داراى چنين اقتضايى بوده كه انسان مقاصد و معانى مورد نظرش را با الفاظ بيان كند . بر همين اساس به اختراع الفاظى خاصّ براى معانى مقصوده‌اش پرداخته و با آنها با ديگر افراد مرتبط با او به تفهيم و تفهّم مىپردازد . چنانچه كودكان از زمانى كه قوهء تفهيم و تفهم در آنها شكل مىگيرد چنين مىكنند . تا آنكه در طول زمان از مجموع اين لغات اختراع‌شده ، لغت خاصى براى بشر شكل مىگيرد كه آن‌هم در ميان اقوام به واسطه تغييراتى كه در آن داده مىشود متحوّل و
هامش
الف : گروهى همچون اخباريّون معتقدند كه تمامى لغات در هر زبان و نژادى يك واضع داشته و آن‌هم خداوند متعال مىباشد . اساس استدلال آنها اين است همه چيز ، مخلوق خداوند بوده و از آن جمله الفاظ و معانى چنانچه در قرآن مىفرمايد :« عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »بنابراين خداوند كه خالق لغات و معانى بوده ، واضع همهء لغات در همهء زبانها براى معانى نيز مىباشد . و افراد بشر در هر قومى در واقع كاشف آن لغت در رابطه با معناى خاصّش بوده و مخترع و واضع لغات نمىباشند . البته محقق نائينى در « فوائد الاصول 1 / 30 » نيز قائل است واضع لغات ، خداوند متعال است ولى به بيانى كه چه‌بسا بتوان آن را به قول دوّم برگرداند . ب : گروهى ديگر معتقدند كه هر لغتى داراى واضع جداگانه و واحدى است . مثلا واضع لغت عرب فردى به نام يعرب بن قحطان بوده و واضع لغت تركى و غيره نيز فرد واحد ديگرى بوده است .