ناشى مىشود ( يكى از آن دو ) از اين ( ديگرى ) به تبعيت آن ( ديگرى ) .
پس ثبوت جواز بعد از نسخ وجوب ، احتياج دارد ( ثبوت جواز ) به دليل خاصّى كه دلالت كند ( دليل خاصّ ) برآن ( ثبوت جواز ) و كفايت نمىكند دليل وجوب . پس نيست دلالتى براى دليل ناسخ و نه دليل منسوخ بر جواز . و ممكن است اينكه باشد فعل ، بعد از نسخ وجوب آن ( فعل ) محكوم به هريك از احكام چهارگانه باقيمانده .
و اين بحث سزاوار نيست ( اين بحث ) بيشتر از اين سخن را ، به خاطر كم بودن ابتلاء به آن ( بحث ) و آنچه ( مقدارى ) كه ذكر كرديم آن ( مقدار ) را ، در آن ( مقدار ) كفايت است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
هو القول الثّانى : ضمير « هو » به مختار برمىگردد .
و هو الالزام بالفعل : ضمير « هو » به امر بسيط برمىگردد .
و لازمه المنع من التّرك : ضمير در « لازمه » به وجوب برمىگردد .
هى المنع من التّرك : ضمير « هى » به حرمت برمىگردد .
و لازمها الالزام بالتّرك : ضمير در « لازمها » به حرمت برمىگردد .
الّذى معناه وجوب التّرك : كلمهء « معناه » مبتدا و ضميرش به « الّذى » برگشته و كلمهء « وجوب التّرك » مضاف و مضاف اليه و خبر و موصول « الّذى » با جمله بعدش نيز صفت براى « الالزام بالتّرك » مىباشد .
الّذى معناه حرمة التّرك : نكات دستورى اين عبارت همانند قبلى بوده و اين عبارت ، صفت براى « المنع من التّرك » مىباشد .
ليس جزءا : ضمير در « ليس » به منع از ترك برمىگردد .