تراخى ) . پس اگر مجرّد باشد ( صيغه امر ) از دلالتكنندهء ديگرى ، پس همانا اين ( مجرّد بودن ) اقتضا مىكند ( مجرّد بودن ) جواز اتيان مأمور به را بر فور يا تراخى . اين ( اقوال و قول حقّ ) با نظر به خود صيغه است .
امّا با نظر به دليل خارجى منفصل ، پس هرآينه گفته شده است به وجود دليل بر فوريّت در همهء واجبات به نحو عموم ، مگر آنچه ( واجبى ) كه دلالت كند برآن ( واجب ) دليل خاصّى كه تصريح كند ( دليل خاصّ ) بر جايز بودن تراخى در آن ( واجب ) بالخصوص . و هرآينه ذكر كردهاند ( اصوليّون ) براى اين ( قول به فور ) دو آيه را :
اوّلى ، قول خداوند متعال است « و سرعت كنيد به آمرزش پروردگارتان » . و تقريب استدلال به اين ( آيه اوّل ) آن است كه همانا سرعت جستن به آمرزش نمىباشد ( سرعت جستن ) مگر به واسطهء سرعت جستن به سبب آن ( مغفرت ) ، و آن ( سبب مغفرت ) انجام مأمور به است . زيرا همانا مغفرت ، فعل خداوند متعال است ، پس معنايى نيست براى سرعت جستن عبد به آن ( مغفرت ) . و بنابراين ( تقريب استدلال ) پس مىباشد سرعت جستن به انجام مأمور به ، واجب ، براى آنچه كه گذشت از ظهور صيغهء « افعل » در وجوب .
دوّم ، قول خداوند متعال است « پس پيشى بگيريد خيرات را » .
پس همانا پيشى گرفتن به خيرات ، عبارت ديگرى است از اتيان به آن ( خيرات ) فورا .
نكات دستورى و توضيح واژگان
7 - الفور و التّراخى : يعنى « السّابع الفور و التّراخى » .