كه وجوبش به عنوان مقدمه براى نمازى است كه واجب مىباشد . چرا كه اگر نماز واجب نمىشد ، وضوء هم واجب نمىشد . « 1 » فرق واجب نفسى و غيرى آن است كه وجوب غيرى ، وجوبش ، مقيّد است به وجوب واجب ديگرى و در صورت واجب شدن آن ( ذى المقدّمه ) اين هم واجب مىشود ، ولى واجب نفسى ، وجوبش مقيّد به وجوب ديگرى نمىباشد .
337 - ظهور صيغه امر مقتضى كداميك از واجب نفسى يا غيرى است ؟ ( فاذا شكّ . . .
الغيريّة )
ج : مىفرمايد : وقتى كه شكّ شد در واجبى كه آيا نفسى است يا غيرى ، مقتضاى اطلاق تعلّق امر به آن واجب ، آن است كه واجب نفسى است . يعنى اعمّ از اينكه واجب ديگرى ، واجب باشد يا نباشد . بنابراين ، اطلاق صيغهء امر ، اقتضا مىكند نفسى بودن را تا وقتى كه قرينه بر غيرى بودن اقامه نشود . « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى مطلوبيت واجب و مصلحت در آن به خاطر مطلوبيت و وجوب ديگرى است كه از آن تعبير به ذى المقدّمه مىشود . يعنى وجوب اين واجبات ، وجوب مقدّمى بوده و مقدّمهء عمل براى ديگرى مىباشند .
( 2 ) - دليل اين ظهور همان تمسّك به اطلاق كلام و صيغهء امر بوده در نفى قيدى كه اعتبارش در متعلّق امر . مشكوك است مثلا مولى فرمود « فاغسلوا للجنابة » نمىدانيم كه وجوب غسل جنابت ، وجوب نفسى است يا وجوبش به خاطر وجوب ديگرى مىباشد ؟ در اينجا تمسّك به اطلاق كلام و صيغهء امر شده و گفته مىشود اگر مقصود مولى علاوه بر وجوب غسل جنابت آن بود كه وجوبش به خاطر وجوب ديگرى باشد بايد آن را بيان مىكرد و چون بيان نكرده ، پس مقصودش نبوده و وجوب غسل به خاطر خود آن مىباشد و نه به خاطر وجوب ديگرى .