بالمأمور به ، لانّ المغفرة فعل اللّه تعالى ، فلا معنى لمسارعة العبد اليها . و عليه فتكون المسارعة الى فعل المأمور به واجبا لما مرّ من ظهور صيغة « افعل » فى الوجوب .
الثّانية قوله تعالى :
« فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ » . *
فأنّ الاستباق بالخيرات عبارة اخرى عن الإتيان بها فورا .
ترجمه :
هفتم ، فور و تراخى است
اختلاف كردهاند اصوليون در دلالت داشتن صيغهء امر بر فور و تراخى بر اقوالى :
1 - همانا آن ( صيغهء امر ) وضع شده براى فور است 2 - همانا آن ( صيغه امر ) وضع شده براى تراخى است 3 - همانا آن ( صيغهء امر ) وضع شده براى آن دو ( فور و تراخى ) است به نحو اشتراك لفظى 4 - همانا آن ( صيغهء امر ) وضع نشده نه براى فور و نه براى تراخى ، بلكه براى اعمّ از آن دو ( فور و تراخى ) به وجهى از وجوه . و همانا استفاده مىشود يكى از اين دو ( فور و تراخى ) از قرائن خارجيّهاى كه مختلف مىشود ( قرائن خارجيّه ) با مختلف بودن مقامات . و حقّ ، آن ( حقّ ) ، اخير است .
و دليل برآن ( اخير ) آن چيزى ( بيانى ) است كه دانستى از اينكه همانا صيغهء « افعل » همانا دلالت مىكند صيغهء ( افعل ) بر نسبت طلبيّه ، چنانچه همانا مادّه ، وضع نشده است ( مادّه ) مگر براى خود حدث كه ملحوظ نشده است با آن ( حدث ) شىء از خصوصيّات وجودى آن ( حدث ) . و بنابراين ( وضع صيغه و مادّهء امر ) پس نيست دلالتى براى آن ( صيغهء افعل ) - نه به واسطهء هيئت و نه به واسطه مادّه آن ( صيغه ) - بر فور يا تراخى . بلكه چارهاى نيست از دلالتكنندهء ديگرى بر شىء از آن دو ( فور و