تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
تخييرى است پس همان دليل ، حجّت بوده و به آن عمل مىشود . اما اگر دليل نداشتيم و صيغهء امر كه تعلّق گرفته به واجب ، ساكت از هركدام باشد ، بايد گفت : مقتضاى اطلاق صيغهء امر ، واجب بودن همين عمل است ، اعمّ از اينكه عمل ديگرى را مكلّف انجام بدهد يا ندهد . بنابراين ، قاعده يعنى « اطلاق صيغه » ، اقتضاء مىكند عدم سقوط امر را به واسطه انجام ديگرى . چرا كه تخيير و اينكه عمل ديگرى كه هم‌عرض و جانشين اين واجب باشد يك اضافهء بيانى است كه در كلام مولى وجود ندارد . « 1 » 336 - واجب نفسى و واجب غيرى كدام است و چه فرقى باهم دارند ؟ ( الواجب النّفسيّ . . . وجب الوضوء ) ج : مىفرمايد : واجب نفسى : واجبى است كه وجوبش به خاطر خودش مىباشد و نه به خاطر واجب ديگرى . « 2 » همچون نماز يوميّه . واجب غيرى : واجبى است كه وجوبش به خاطر واجب ديگرى است مثل وضوء
هامش
( 1 ) - مثل اينكه مولى مىفرمايد : « اقيموا الصّلاة » حال نمىدانيم كه آيا چيز ديگرى مىتواند به جاى نماز ، متعلّق امر مولى باشد كه با انجام آن نيز بتوان امتثال امر مولى كرد يا نه ؟ در اينجا به اطلاق صيغه ، تمسّك شده و گفته مىشود : اگر عمل و مأمور به ديگرى مىتوانست جانشين نماز شود و مقصود مولى بود بايد هرآينه بيان مىكرد و با « او » عاطفه ، بدل آن را معيّن مىنمود . مثلا مىفرمود : « اقيموا الصّلاة او الدّعاء » و حال كه مولى در مقام بيان بوده و آن را بيان نكرده ، پس مقصود او نبوده و همين نماز مشخّصا متعلّق امر مىباشد يعنى واجب تعيينى . ( 2 ) - يعنى مطلوبيّت واجب و مصلحت در آن به خاطر مطلوبيّت و وجوب ديگرى نيست مثل نماز ، روزه و امثال اين واجبات كه خودشان مطلوب بوده وجوبشان به خاطر مصلحت مترتّب بر خودشان است .