ترجمه :
پنجم ، واجب تعيينى و اطلاق صيغه است .
واجب تعيينى ، آن ( واجب تعيينى ) واجبى است بدون واجب ديگرى كه باشد ( واجب ديگر ) همانند براى آن ( واجب ) و جانشين آن ( واجب ) در عرضش ( واجب ) ، همچون نماز يوميّه . و مقابل آن ( واجب نفسى ) است واجب تخييرى مانند افراد كفّارهء افطار عمدى در روزهء ماه رمضان كه مخيّر بين طعام دادن شصت مسكين و روزه گرفتن دو ماه پشت سر هم و آزاد كردن بنده است . و به زودى مىآيد در خاتمه ، توضيح واجب تعيينى و تخييرى .
پس وقتى دانسته شد واجبى كه همانا آن ( واجب ) از كدام دو قسم است ، پس همان است . و گرنه پس مقتضاى اطلاق صيغهء امر ، واجب بودن اين عمل است ، اعمّ از اينكه انجام دهد ( مكلّف ) عمل ديگرى يا انجام ندهد ( مكلّف ) آن ( عمل ديگر ) را .
پس قاعده ، اقتضاء مىكند ( قاعده ) عدم سقوط آن ( امر ) را به واسطه انجام شىء ديگرى . زيرا همانا تخيير ، احتياج به زيادى بيانى دارد كه مفقود است .
ششم ، واجب نفسى و اطلاق صيغه است
واجب نفسى ، آن ( واجب نفسى ) واجبى است براى خودش نه به خاطر واجب ديگرى ، همچون نماز يوميّه . و مقابل آن ( واجب نفسى ) است واجب غيرى همچون وضوء . پس همانا آن ( وضوء ) همانا واجب مىشود ( وضوء ) به عنوان مقدّمه براى نماز واجب نه براى خودش ( وضوء ) . زيرا اگر واجب نمىشد نماز ، هرآينه واجب نمىشد وضوء .
پس وقتى شكّ شود در واجبى ، اينكه همانا آن ( واجب ) ، نفسى است يا غيرى ، پس