على الاكتفاء بدونه : ضمير در « بدونه » به قصد قربت برمىگردد .
لنفيه حسب الفرض : ضمير در « لنفيه » به قصد قربت برگشته و مقصود از « حسب الفرض » آن بود كه اخذ قصد قربت در متعلّق امر مستحيل بود .
و قد تقدّم ذلك : مشار اليه « ذلك » عدم امكان تمسّك به اطلاق مىباشد .
هى المرجع هنا : ضمير « هى » به « اصالة الاحتياط » برگشته و مشار اليه « هنا » شكّ در توصّلى و تعبّدى بودن مىباشد .
و هى تقتضى العباديّة : ضمير « هى » و ضمير در « تقتضى » به اصالة الاحتياط برمىگردد .
أن تكون توصّليّة : ضمير در « تكون » به واجبات برمىگردد .
فى نفس الامر : يعنى در كلام مولى و مقصود ، تمسّك به اطلاق لفظى مىباشد .
نتمسّك لذلك : مشار اليه « ذلك » توصّلى بودن مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
326 - مصنّف بعد از ذكر مقدّمات و اينكه سزاوار است به اصل موضوع برگشت ، در خصوص اصل در واجبات چه مىفرمايد ؟ ( فتقول قد . . . فى المأمور به )
ج : مىفرمايد : اصوليّون اختلاف دارند در اينكه اصل در واجبات وقتى كه شكّ در تعبّدى يا توصلى آن داريم آيا تعبّدى بودن واجب يا توصلى بودن آن است . در اين ميان ، اصوليّون دو گروه شدهاند : جماعتى مىگويند : اصل در واجبات ، تعبّدى بودن آن است مگر دليل خاصّى بر عدم دخالت قصد قربت در مأمور به اقامه شود . و جماعتى مىگويند : اصل در واجبات ، توصّلى بودن آن است مگر دليل بر خلاف و معتبر بودن قصد قربت ، اقامه شود .
327 - بيان قائلين به اينكه اصل در واجبات ، تعبّدى بودن مىباشد چيست ؟ ( لانّه لا بد من . . . العباديّة )