لانّه اذا اشتغلت : ضمير در « لانّ » به معناى شأن مىباشد .
من احراز الفراغ منه : ضمير در « منه » به واجب برمىگردد .
و هذا معنى ما اشتهر الخ : مشار اليه « هذا » حكم عقل به احراز فراغ از واجبى كه ذمّه به آن مشغول شده مىباشد و ضمير نايب فاعلى در « اشتهر » به ماء موصوله برمىگردد .
من قولهم : كلمهء « من » بيان ماء موصوله مىباشد .
و هذا ما يسمّى الخ : مشار اليه « هذا » معناى مشهور در لسان اصوليّون بوده و ضمير نايب فاعلى در « يسمّى » به ماء موصوله برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
311 - منشا اختلاف در اينكه بعضى گفتهاند اصل در واجبات آن است كه تعبّدى باشد و بعضى ديگر گفتهاند اصل در واجبات آن است كه توصّلى باشد چيست ؟ ( انّ منشأ . . . هى هى )
ج : مىفرمايد : اختلاف در اينجا كه اصل آيا توصّلى يا تعبّدى بودن واجبات است از اختلاف ديگرى ناشى مىشود و آن اينكه آيا قصد قربت را در متعلّق امر مثلا در نماز مىتوان به عنوان قيد به اينكه جزء يا شرط آن باشد اخذ كرد به گونهاى كه مأمور به و متعلّق امر عبارت از نماز با قصد قربت باشد ؟ « 1 » مثل قيد طهارت در نماز كه بيانگر آن است كه مأمور به ، عبارت از نماز با طهارت است و نه مطلق نماز و مجرّد از قيد طهارت . « 2 » در اينجا دو قول است الف : گروهى معتقدند اخذ قيد قصد
هامش
( 1 ) - يعنى آيا شارع مىتواند قصد قربت را در متعلّق امر اخذ كند تا قصد قربت ، قيد شرعى باشد يا شارع نمىتواند آن را اخذ كند بلكه قصد قربت ، قيد عقلى مىباشد .
( 2 ) - قيود در عبادات به دو نحو است : يا از نوع اجزاء مىباشد ، مثل اينكه سجود و ركوع و تشهد و مانند اينها به عنوان جزء در مأمور به يعنى نماز اخذ شده است . يا از نوع شروط مىباشد مثل