كه گذشته است ( زمان ) . و اينچنين است حال در اسمهاى آلت مثل ارّه ، افسار و جاروب . پس همانا اينها ( اسمهاى آلت ) صدق مىكنند ( اسمهاى آلت ) بر ذواتشان ( اسمهاى آلت ) به نحو حقيقت با وجود متلبّس نبودن عملى به مباديشان ( اسمهاى آلت ) .
و جواب از اين ( توهّم ) همانا اين توهم ، منشا آن ( توهّم ) غفلت كردن از معناى مبدئى است كه تصحيحكننده براى صدق مشتقّ است . پس همانا آن ( مبدأ ) مختلف مىشود ( مبدأ ) با اختلاف مشتقّات . زيرا همانا آن ( مبدأ ) گاهى مىباشد ( مبدأ ) از فعليّات و زمانى ديگر از ملكات و سوّم از حرفهها و صنعتها . مثلا متّصف شدن زيد به اينكه همانا او ( زيد ) قائم است . همانا تحقّق پيدا مىكند ( قائم بودن زيد ) وقتى متلبّس شود ( زيد ) به قيام عملا . زيرا همانا قيام ، اخذ مىشود ( قيام ) به نحو فعليّت ، مبدأ براى وصف قائم ، و فرض مىشود انقضاء ، با زايل شدن فعليّت قيام از او ( زيد ) . و امّا متّصف شدنش به اينكه همانا او ( زيد ) عالم به نحو است يا همانا او ( زيد ) قاضى شهر است ، پس نيست ( اتّصافش ) به معناى اينكه همانا او ( زيد ) مىداند ( زيد ) اين ( نحو ) را فعلا يا همانا او ( زيد ) مشغول است به قضاوت بين مردم فعلا ، بلكه به اين معناست كه همانا براى او ( زيد ) ملكهء علم است يا منصب قضاوت است . پس مادامىكه ملكه يا وظيفه موجود باشند پس او ( زيد ) متلبس به مبدأ است الآن و اگرچه مىباشد ( زيد ) خواب يا غافل .
آرى ، صحيح است اينكه معقول بدانيم انقضاء را وقتى زايل شود ملكه يا گرفته شود از او ( زيد ) وظيفه و در اين هنگام ( زوال ملكه و سلب وظيفه ) جارى مىشود نزاع در
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤٠٨