اينكه همانا وصف قاضى مثلا آيا صدق مىكند ( وصف قاضى ) به نحو حقيقت بر كسى كه زايل شده است از او ( كس ) منصب قضاوت ؟ و اينچنين است حال در مثل نجّار و خيّاط و ارّه . پس تصوّر نمىشود در اينها ( نجار ، خيّاط و ارّه ) انقضاء مگر به واسطهء زايل شدن حرفهء تجارت و پيشهء خيّاطى و شأنيّت بريدن در ارّه .
و خلاصه ، همانا زوال و انقضاء در هرشىء به حسب آن ( شىء ) است . و نزاع در مشتقّ همانا آن ( نزاع ) در وضع هيئات است با قطعنظر از خصوصيات مبادى كه دلالت مىشود بر آنها ( خصوصيّات بمادى ) به واسطهء موادّى كه اختلاف پيدا مىكنند ( موادّ ) اختلاف زياد .
نكات دستورى و توضيح واژگان
3 - اختلاف المشتقّات الخ : يعنى « الثّالث اختلاف المشتقّات الخ » .
و قد يتوهّم بعضهم : ضمير در « بعضهم » به اصوليّون برگشته و مقصود از بعضى نيز فاضل تونى مىباشد .
انّ النّزاع هنا لا يجرى الخ : مشار اليه « هنا » مشتقّ بوده و ضمير در « لا يجرى » به نزاع برمىگردد .
نحو ذلك ممّا كان للحرف و المهن : مشار اليه « ذلك » نجّار ، خيّاط ، طبيب و قاضى بوده و ضمير در « كان » به ماء موصوله در « ممّا » كه به معناى « كلماتى » بوده برگشته و كلمهء « حرف » جمع حرفه و كلمهء « مهن » جمع مهنة به معناى كار و شغل و پيشه مىباشند .
بل فى هذه : مشار اليه « هذه » عبارت از « ممّا كان للحرف و المهن » يعنى كلمات