كرد و نه به نحو مجاز چرا كه موضوع باقى نمانده است .
242 - جواب به اين اشكال كه در مثال اگرچه درخت مثمره بودن از بين رفته ولى چوب آنكه باقى بوده و مىتوان نزاع را در آن جارى كرد چيست ؟ ( و امّا الخشب . . .
عنه التّلبّس )
ج : مىفرمايد : ذاتى كه گفته شد بايد باقى باشد تا نزاع را به هنگام زوال وصف در آن جارى كنيم بايد همان ذات زمان تلبّس به وصف باشد ولى در اينجا ذات ، تغيير و تبدّل پيدا كرده و ذات ديگرى شده است و اين ذات ديگر يعنى چوب ، موضوع روايت نبوده و به اعتبار چوب بودن مورد حكم قرار نگرفته بوده تا الآن گفته شود در روايت آمده است : زير چوب ميوهدار نشستن براى قضاى حاجت كراهت دارد حال كه اين چوب ميوه ندارد آيا صدق ميوهدار برآن مىشود تا نشستن براى تغوّط مكروه باشد يا صدق ميوهدار برآن نمىشود و نشستن مكروه نيست .
243 - بيان مصنّف در روشن شدن محلّ نزاع در مشتقّ با معتبر بودن دو شرط ياد شده چيست ؟ ( و بناء على . . . و الحرّيّة )
ج : مىفرمايد : با توجه به دو شرط يادشده يعنى جارى بودن مشتقّ بر ذات و حاكى بودن و عنوان بودن مشتقّ براى ذات و اينكه ذات با زوال تلبّسش از وصف باقى باشد روشن مىشود :
الف : موضوع نزاع شامل تمام اوصافى مىشود كه جارى بر ذات شوند به اعتبار اينكه اين صفات ، خارج از ذات بوده ولى قائم به ذات مىباشند اگرچه اين اوصاف در اصطلاح نحويّون جامد شمرده شوند . و نيز اينكه موضع نزاع شامل افعال و مصادر نمىشود . چرا كه كلمات و اوصافى مانند ملكيّت ، زوجيّت و مانند آن اگرچه
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٩٦