ترجمه :
و اعتبار كن اين ( محلّ نزاع ) را در مثال كراهت نشستن زير درخت ميوهدار براى قضاى حاجت
. پس همانا اين مثال داخل مىشود ( اين مثال ) در محلّ نزاع اگر زايل شده باشد ميوه از درخت . پس گفته مىشود : آيا باقى مىماند اسم ( ميوهدار بودن ) درحالىكه صادق باشد به نحو حقيقت برآن ( درخت ) در اين هنگام ، پس كراهت داشته باشد نشستن يا نه ؟ امّا اگر درآورده شد درخت ، پس گرديد ( درخت ) چوب ، پس همانا آن ( چوب ) داخل نمىشود در محلّ نزاع . زيرا همانا ذات - و آن ( ذات ) درخت است - هرآينه از بين رفته است ( ذات ) به واسطهء از بين رفتن وصفى كه داخل در حقيقت آن ( ذات ) است . پس معقول نيست با آن ( زوال ذات ) باقى ماندن وصف درخت ثمردار براى آن ( ذات ) نه حقيقتا و نه مجازا . و امّا چوب ، پس آن ( چوب ) ذات ديگرى است كه نبوده است ( چوب ) در آنچه ( زمانى ) كه گذشته است هرآينه صدق كند برآن ( چوب ) - از آن جهت كه آن ( چوب ) چوب است - وصف درخت ثمردار به نحو حقيقت . زيرا نبوده است ( چوب ) متلبّس - از آن جهت كه آن ( چوب ) چوب است - به درخت ، سپس زايل شده باشد از آن ( چوب ) تلبّس . و بنا بر معتبر بودن اين دو شرط ، روشن مىشود آنچه را كه ذكر كرديم آن ( چيز ) را در ابتداى بحث از اينكه همانا موضع نزاع در مشتقّ ، شامل مىشود ( موضع نزاع ) همهء آنچه ( وصفى ) را كه باشد ( آن وصف ) جارى بر ذات به اعتبار قيام صفتى كه خارج از ذات بوده و اگرچه باشد ( وصف ) شمرده شده از جوامد در اصطلاح . و روش مىشود همچنين شامل نشدن نزاع براى افعال و مصادر چنانچه روشن مىشود همانا نزاع شامل مىشود هر وصفى را كه جارى بر ذات است . و فرقى نيست در آن ( وصف