داشتن بر صدق آن ( مشتقّ ) به نحو حقيقت برآن ( ذات ) در حال تلبّس و گرنه اگر بوده باشد ذات به اينكه زائل شود ( ذات ) با زوال تلبّس ، باقى نمىماند معنايى براى فرض صدق كردن مشتقّ بر ذات با انقضاء حال تلبّس نه به نحو حقيقت و نه به نحو مجاز .
و بنابراين ( ذات با زوال وصف ، باقى باشد ) اگر بوده باشد مشتقّ از اوصافى كه زايل مىشود ذات با زايل شدن تلبّس به مبادى آنها ( اوصاف ) ، پس داخل نمىشود در محلّ نزاع و اگرچه صدق كند بر آنها ( اوصاف ) اسم مشتقّ ، مثل آنچه ( مشتقّى ) كه اگر باشد ( مشتقّ ) از انواع يا اجناس يا فصول در قياس به ذات ، مثل ناطق و صاهل و حسّاس و متحرّك با اراده .
نكات دستورى و توضيح واژگان
و السّرّ فى ذلك : مشار اليه « ذلك » نسبت عموم خصوص من وجه بين مشتقّ اصولى با مشتقّ نحوى مىباشد .
انّ موضع النّزاع هنا : مشار اليه « هنا » علم اصول مىباشد .
يعتبر فيه : ضمير در « فيه » به موضع نزاع برمىگردد .
1 - ان يكون جاريا على الذات : يعنى « الاوّل ان يكون الخ » و كلمهء « الاوّل » مبتدا و بدل اوّل تفصيلى براى شيئان و « ان يكون الخ » تأويل به مصدر رفته و خبر بوده و ضمير در « يكون » به مشتقّ برگشته و مقصود از « جاريا على الذّات » يعنى حمل بر ذات شود .
بمعنى انّه يكون حاكيا عنها : ضمير در « انّه » و در « يكون » به مشتقّ و در « عنها » به ذات برمىگردد .