تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
ترجمه :

[ راز در نسبت عموم خصوص من وجه بين مشتقّ اصولى با مشتقّ نحوى . . . ]

و سرّ در اين ( نسبت عموم و خصوص من وجه بودن ) همانا موضع نزاع در اينجا ( علم اصول ) اعتبار مىشود در آن ( موضع نزاع ) دو چيز : اوّل : اينكه باشد ( مشتقّ ) جارى بر ذات به معناى اينكه همانا آن ( مشتقّ ) مىباشد ( مشتقّ ) حكايت‌كننده از آن ( ذات ) و عنوان براى آن ( ذات ) مانند اسم فاعل و اسم مفعول و اسمهاى مكان و آلت و غير اين دو ( اسم مكان و اسم آلت ) و آنچه ( كلماتى ) كه شباهت داشته باشد ( كلمات ) اين امور را از جوامد . و به خاطر همين شرط ، شامل نمىشود اين نزاع ، افعال را و نه مصادر را ، زيرا همانا آنها ( مصادر و افعال ) همه‌شان ، حكايت نمىكنند ( افعال و مصادر ) از ذات و نمىباشند ( افعال و مصادر ) عنوان براى آن ( ذات ) و اگرچه مىباشند ( افعال و مصادر ) به اينكه اسناد داده مىشوند ( افعال و مصادر ) به آن ( ذات ) . دوّم : اينكه زايل نمىشود ذات با زوال تلبّس آن ( ذات ) با صفت و قصد مىكنيم به صفت ، مبدئى كه از آن ( مبدأ ) مىباشد انتزاع مشتقّ و اشتقاق آن ( مشتقّ ) و صحيح مىباشد صدقش ( مبدأ ) بر ذات . به معناى اينكه مىباشد ذات باقى ، محفوظ اگرچه زايل شده باشد تلبّس آن ( ذات ) به صفت . پس آن ( ذات ) متلبّس مىشود ( ذات ) به آن ( صفت ) گاهى و متلبّس نمىشود ( ذات ) به آن ( صفت ) گاه ديگر و ذات همان ذات است در هر دو حال . و همانا شرط مىكنيم اين ( دو شرط ) را به خاطر اينكه همانا تصوّر كنيم انقضاء تلبّس به مبدأ را با باقى بودن ذات تا اينكه صحيح باشد اينكه نزاع كنيم در صدق كردن مشتقّ به نحو حقيقت برآن ( ذات ) با وجود انقضاء حال تلبّس بعد از اتّفاق