لو فرض عدمه : ضمير در « عدمه » به « اىّ جزء » برمىگردد .
على حاله : ضمير در « حاله » به « عدمه » برمىگردد .
اذ انّ كلّ ماهيّة تفرض : ضمير نايب فاعلى در « تفرض » به ماهيّت برگشته و جملهء « تفرض » صفت « ماهيّة » مىباشد .
لا بدّ أن تكون معيّنة : ضمير در « تكون » به ماهيّت برمىگردد .
فى حدّ ذاتها : ضمير در « ذاتها » به ماهيّت برمىگردد .
و ان كانت مبهمة : ضمير در « كانت » به ماهيّت برمىگردد .
من جهة تشخّصاتها الفرديّة : ضمير در « تشخّصاتها » به ماهيّت برگشته و كلمهء « الفرديّة » صفت « تشخّصاتها » مىباشد .
معناه ابهامها فى حدّ ذاتها : ضمير در « معناه » به تبدّل يا ترديد و در « ابهامها » و « ذاتها » به ماهيّت برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
212 - نظر و رأى مصنّف در وضع اسامى عبادات و معاملات چه بوده و دليلشان چيست ؟ ( المختار . . . كما تقدّم )
ج : مىفرمايد : با توجه به مقدّماتى كه ذكر كرديم و دانستيد ، نظر اختيارشده آن است كه اين اسامى ، وضع براى معناى اعمّ از صحيح و فاسد شدهاند . « 1 » دليل اين
هامش
( 1 ) - بر خلاف صاحب كفايه كه معتقد است اين الفاظ براى معناى صحيح وضع شدهاند ، دليل او نيز تبادر معناى صحيح به ذهن از اطلاق اين الفاظ و نيز صحّت سلب عنوان و اسم از مصاديق فاسد مىباشد « كفاية الاصول 1 / 38 » .