دو ( ترادف و اشتراك ) . پس همانا جايز است اينكه باشند ( ترادف و اشتراك ) از وضع واضعى واحد به اينكه وضع مىكند شخص واحدى ، دو لفظ را براى يك معنا ، يا لفظى را براى دو معنا . و جايز است اينكه باشند ( ترادف و اشتراك ) از وضع وضعكنندگان متعدّدى . پس وضع مىكند قبيلهاى مثلا لفظى را براى معنايى و قبيلهء ديگر ، لفظ ديگرى را براى اين معنا . يا وضع مىكند قبيلهاى لفظى را براى معنايى و قبيلهء ديگرى اين لفظ را براى معناى ديگرى . و به هنگام جمع كردن اين لغات به اعتبار اينكه همانا هر لغتى از اين ( لغات ) لغتى است عربى و صحيح كه واجب است تبعيّت آن ( لغت ) - بوجود مىآيد ترادف و اشتراك . و ظاهر ، همانا احتمال دوّم نزديكتر به واقع لغت عرب است چنانچه تصريح كردهاند به آن ( احتمال دوّم ) بعضى از مورّخين لغت . و حد اقلّ پس اين ( احتمال دوّم ) اغلب در پيدايش ترادف و اشتراك است . و براى همين مىشنويم از علماى عربيّه ، مىگويند : لغت حجاز چنين است و لغت حمير اينچنين و لغت تميم چنين است و بر همين منوال . پس اين ( كلام علماى لغت عربى ) دليل است بر متعدّد بودن وضع به واسطهء تعدّد قبايل و اقوام و انظار اجمالا . و مهمّ براى ما نيست طول دادن در اين ( نحوهء پيدايش ترادف و اشتراك ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
13 - التّرادف و الاشتراك : يعنى « الثّالث عشر التّرادف و الاشتراك » .
بل فى وقوعهما الخ : ضمير در « وقوعهما » به ترادف و اشتراك برگشته و « فى وقوعهما » عطف به « فى امكان التّرادف و الاشتراك » مىباشد . يعنى « لا ينبغى الاشكال فى وقوع التّرادف و الاشتراك الخ » .