ج : مىفرمايد : چارهاى نيست كه شارع نيز بناء عقلا را امضاء كرده و براساس روش و طريقهء عقلا در خطاباتش مشى كند . چرا كه چنين مهمى را خود شارع مقدّس به عقل و عقلا داده است و اگر نظرش بر خلاف اين بناء باشد ، بايد ما را در خطابات خودش از اين بناء نهى كرده و بازمىداشت . و چنانچه روش خاصّى مدّ نظرش بود كه بايد از آن تبعيّت كرده و عدول از آن نشود ، هرآينه آن را براى ما بيان مىكرد .
بنابراين ، از آنجايى كه چنين نهى و منعى نكرده و روش خاصّى را هم بيان نكرده است ، بهطور جزم و يقين روشن مىشود ؛ روش او در خطابات و حجيّت ظواهر كلام همانند روش عقلا مىباشد بدون هيچ فرقى . « 1 »
هامش
( 1 ) - ممكن است گفته شود : شايد شارع اين روش را ردع كرده ولى به ما نرسيده است . در جواب بايد گفت : اين مسئله از مسائلى نبوده كه شارع بخواهد در آن تقيّه كرده و از باب تقيّه ردعش را اظهار نكرده باشد ، چرا كه نه مسئله سياسى و نه مسئلهء اختلافى بين مسلمانان شيعه و سنّى مىباشد . حال آنكه مىبينيم شارع در مواردى به ردع سيرهء عقلا پرداخته مثل عمل به قياس و در مواردى به تاييد و امضاى روش عقلا پرداخته مثل عمل به خبر واحد و حجيّت آن . بنابراين ، سيرهء عقلا در نزد شارع به سه گونه است :
الف : سيرهء مردود در نزد شارع ، مثل عمل به قياس .
ب : سيرهء مورد تاييد . مثل حجيّت خبر واحد و عمل به آن .
ت : سيرههاى مسكوت كه از سكوت شارع رضايت او كشف مىشود و به سيرهء ممضاة ( امضاء شده ) ناميده مىشود .