استعمال شده در آن باشد ؟ ( بينما انّ . . . لا فى الوضع )
ج : زيرا اين اصل براى مشخّص كردن مراد متكلّم بوده و نه وضع الفاظ . يعنى وقتى كه ما معناى حقيقى و مجازى لفظ را مىدانيم ، مثلا مىدانيم معناى حقيقى لفظ « اسد » حيوان مفترس و معناى مجازىاش « رجل شجاع » مىباشد ، حال اگر متكلم بدون هيچ قرينهاى بگويد « رايت اسدا » و شكّ كنيم كه آيا متكلّم از لفظ « اسد » در اين عبارت ، معناى حقيقىاش را اراده نموده يا معناى مجازىاش را ؟ با تمسّك به اين اصل مىگوئيم ؛ معناى حقيقىاش را اراده كرده است .
146 - مرجع در نوع دوّم از شك در الفاظ چه بوده و كدام بحث مربوط به آن است ؟ ( و امّا النّحو الثّانى . . . و مدرك حجيّتها )
ج : مىفرمايد : مرجع در نوع دوّم از شكّ يعنى مرجع براى اثبات مراد و مقصود متكلّم از معناى لفظ ، عبارت از اصول لفظيّه بوده و اين بحث يعنى مبحث دوازدهم كه اصول لفظيّه بوده براى همين غرض مىباشد .
147 - كلام در اصول لفظيّه در چه جهاتى مىباشد ؟
ج : مىفرمايد : سزاوار است بحث اصول لفظيّه در دو جهت مطرح شود .
الف : ذكر اصول لفظيّه كه اصول لفظيه كدامند و موارد اجراى آنها كجاست .
ب : در اينكه اين اصول لفظيّه حجيّت دارند يا نه ؟ و اگر حجيّت دارند ، مدرك حجيّت آنها چيست ؟
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٣٥