آنكه متكلّم علم دارد به وضع لفظ اسد به اينكه براى حيوان مفترس وضع شده و نه براى رجل شجاع .
141 - نوع اوّل از شكّ در لفظ يعنى شكّ در وضع الفاظ براى معنايى از معانى كدام بحث بوده و با چه غرضى مطرح شده است ؟ ( امّا النّحو الاوّل . . . او عدمه )
ج : مىفرمايد : بحث گذشته يعنى مبحث علامتهاى حقيقت و مجاز براى همين خاطر بوده كه غرض از آن نيز بيان نشانهها و علامتهايى بود كه اثباتكنندهء معناى حقيقى از معناى مجازى الفاظ مىباشد . يعنى اثبات مىكند وضع يك لفظ را براى معنايى يا عدم وضعش را براى آن معنا .
142 - بيان مصنّف در نشانههاى وضع لغات براى معانى در اينجا چيست آيا اين نشانهها مختصّ به لغت عرب است ؟ « و هنا . . . لغة كانت )
ج : مىفرمايد : مراجعه كردن به اين علامتها يعنى علامتها و نشانههاى اثباتكنندهء وضع الفاظ - مثل تبادر و صحّت حمل و عدم صحّت سلب و مانند اينها مثل تصريح اهل لغت به اينكه فلان لفظ براى فلان معنا وضع شده - در هر لغتى لازم بوده و گريزى از آن نيست ، به عبارت ديگر تبادر ، صحّت حمل و عدم صحّت سلب و تصريح اهل لغت نشانه و علامت براى اثبات وضع لغات در هر لغتى بوده و اختصاص به لغت عرب ندارد .
143 - آيا استعمال يك لفظى در يك معنايى مىتواند اثباتكنندهء وضع آن لفظ براى معناى استعمال شده در آن باشد ، چرا ؟ ( و لا يكفى فى . . . من الحقيقة و المجاز )
ج : مىفرمايد : اينكه در هر لغتى ببينيم كه فلان لفظ مثلا لفظ « اسد » در لغت عرب و لفظ « شير » در لغت فارس در معناى « مرد شجاع » استعمال مىشود نمىتواند صرف استعمال ، نشانگر و اثباتكنندهء وضع لفظ « اسد » و « شير » براى مرد شجاع باشد .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٢٣٣