براى « قسمين » باشد و كلمهء « التّصديقيّة » نيز عطف برآن مىباشد .
و هى ان ينتقل ذهن الانسان الى الخ : ضمير « هى » به « التّصوّرية » برگشته و مقصود از « الانسان » نيز شنونده و مخاطب مىباشد .
بمجرّد صدوره من لافظ : ضمير در « صدوره » به لفظ برگشته و مقصود از « لافظ » گوينده و متكلّم مىباشد .
لو علم انّ اللّافظ لم يقصده : كلمه « علم » هم به صيغه معلوم مىتواند باشد كه در اين صورت ضمير فاعلى آن به انسان برگشته و « انّ » با ما بعدش تأويل به مصدر رفته و مفعول به مىباشد . و هم به صيغهء مجهول كه در اين صورت « انّ » با ما بعدش تأويل به مصدر رفته و نايب فاعل مىباشد . ضمير فاعلى در « يقصده » به لافظ و ضمير منصوبى به معنا برمىگردد .
ليس مقصودا للمتكلّم : ضمير در « ليس » به معناى حقيقى برمىگردد .
من السّاهى او النائم او الغالط : مقصود از « الساهى » كسى كه از روى سهو و اشتباه كلمهاى را به زبان بياورد مثلا مىخواسته است بگويد شمس ، اشتباها مىگويد قمر .
مقصود از « النائم » نيز يعنى كسى كه در خواب كلمهاى را به زبان بياورد . و مقصود از « الغالط » كسى است كه به غلط لفظى را نسبت به معنايى استعمال مىكند . مثلا براى بيان حيوان مفترس به غلط لفظ ثعلب را كه به معناى روباه بود استعمال مىكند به گمان اينكه معناى ثعلب ، حيوان مفترس است .
و هى دلالة اللّفظ الخ : ضمير « هى » به التّصديقيّة برمىگردد .
قاصد لاستعماله فيه : كلمهء « قاصد » خبر براى مبتداى محذوف يعنى « هو » كه به
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٥٤