وقتى بين آنها نسبت و حمل صورت مىگيرد و گفته مىشود : « زيد قائم » آنوقت اين دو مفهوم باهم مرتبط شده و تشكيل كلام واحدى را مىدهند . حروف نيز چنين نقشى را بين الفاظ پراكنده داشته ، بين آنها رابطه برقرار كرده ، آنها را كلام واحدى قرار مىدهد .
78 - شاهد مثال مصنّف براى نظر خودش در رابطه با معناى حروف و اسماء از كيست و چگونه آن را شاهد بر نظر خودش قرار مىدهد ؟ ( و الى هذا . . . هذا التّعريف )
ج : مىفرمايد : شاهد مثال براى اين معنا كلامى از امير المؤمنين على ( ع ) بوده كه ايشان در تقسيم كلمات فرمودهاند : كلمه يا اسم بوده كه عبارت از كلمهاى است كه خبر مىدهد از خود ذات و مسمّى مثل زيد ، شجر ، انسان كه حكايتكننده از ذات و مسمّى هستند . يا فعل بوده كه عبارت از كلمهاى است كه خبر از كار و حركت ذات و مسمّى مىدهد مثل « جلس » يا « قام » كه حكايتكننده از عمل و حركت ذاتى است كه اين كار و فعل به او نسبت داده شده است . و يا حرف بوده كه عبارت از كلمهاى است كه ايجاد معنايى در غير خودش مىكند . سپس مصنّف مىگويد : امام على ( ع ) اشاره فرمودهاند به اينكه معانى اسميّه ، معانى مستقلّ و معانى حروف معانى غير مستقل بوده كه تنها ايجاد ارتباط بين الفاظ پراكنده مىكند .
مصنّف در پايان يادآور مىشود كه من در ميان تعريفهايى كه اهل فنّ براى حرف كردهاند تعريفى جامع و صحيح مثل اين تعريف نيافتهام .
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٣٦