آن ( نسبت ) قائم به دو طرف آن ( نسبت ) است به گونهاى كه اگر قطعنظر شود از طرفين ، هرآينه باطل مىشود ( نسبت ) و معدوم مىشود . ( نسبت ) پس هر نسبتى در وجود رابطىاش ، ( نسبت ) مباين است با هر نسبت ديگرى و صدق نمىكند ( هر نسبتى ) برآن ( نسبت ديگر ) و آن ( نسبت ) در ذاتش ( نسبت ) مفهوم جزئى حقيقى است .
و بنابراين ( مفهوم جزئى حقيقى بودن نسبت ) ممكن نيست فرض كردن نسبت را به اينكه مفهوم كلّى بوده كه منطبق مىشود ( مفهوم كلّى ) بر كثيرين و حال آنكه آن ( نسبت ) قائم به طرفين است . و گرنه هرآينه باطل بود و منسلخ مىشد از حقيقت بودنش ( نسبت ) اينكه نسبت باشد .
سپس همانا نسبتها ، محدود نيستند ، پس ممكن نيست تصوّر همه آن ( نسبتها ) براى واضع . پس چارهاى نيست در مقام وضع براى آن ( نسبتها ) از تصوّر معناى اسمى كه مىباشد ( معناى اسمى ) عنوان براى نسبتهاى غير محدود كه حكايتكننده از آن ( نسبتها ) است . و نيست عنوان ، بهخودىخود نسبت ، همچون مفهوم لفظ « النّسبة الابتدائيّة » كه اشاره شده به سبب آن ( لفظ نسبت ابتدائيه ) به افراد نسبتهاى ابتدائيّهء كلاميّه ، سپس وضع مىكند ( واضع ) براى خود افراد غير محدودى كه ممكن نيست تعبير از آن ( افراد غير محدود ) . مگر به واسطه عنوان آن ( افراد غير محدود ) و به عبارت ديگر : همانا موضوع له ، آن ( موضوع له ) نسبت ابتدائيّه به حمل شايع است و امّا به حمل اوّلى ، پس نيست ( نسبت ابتدائيّه ) نسبت حقيقتا . بلكه مىباشد ( نسبت ابتدائيّه ) طرف نسبت . مثل آنكه اگر بگويى : « الابتداء كان من هذا المكان » .
و از اينجا دانسته مىشود حال اسمهاى اشاره و ضميرها و موصولات و مانند
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٣٨