ثانيا : چنانچه گفته شود : واضع مثلا خداوند است كه واجب الاتّباع مىباشد . در اين صورت اگر ما بر خلاف خواست او « الظرفيّة » را جاى « فى » استعمال كرديم بايد مرتكب عصيان و نافرمانى شده باشيم و نه اينكه كلاممان غلط باشد . چرا كه فرض آن است كه معناى هر دو ذاتا يكى مىباشد و حال آنكه مىبينيم چنين استعمالى در عرف ، استعمالى غلط و غير صحيح مىباشد . « 1 »
هامش
شرطى را ندارد كه اين دليل هم عين مدعاست . زيرا ممنوع دانستن چنين شرطى از جانب واضع مستند به هيچ اصل عقلى و نقلى نمىباشد .
( 1 ) - اشاعره كه مىگويند : واضع لغات ، حقتعالى بوده اولا : منظورشان اين نيست كه خداوند در يك خلق تكوينى آن را جعل تشريعى هم كرده تا تخلّف از آن معصيت باشد . ثانيا : نحوهء وضع لغات را هم بهگونهاى كه فرهنگ لغاتى را تنظيم كرده و بعد ارائه كرده باشد نيست . بلكه اشاعره هم معتقدند هيچ امرى در عالم خلقت وجود نيافته مگر مخلوق خداوند مىباشد . ولى قول تحقيق در رابطه با اينكه واضع ، خداوند متعال بوده آن است كه خداوند معانى و الفاظ دلالتكنندهء برآن را در نظام هستى خلق كرده مثلا معناى اسد را خلق كرده و براى اين معنا نيز لفظ اسد را به هر لغت و گويشى در هر نژاد وضع كرده و بعد همانند ساير امورى كه خداوند در نظام خلقت ايجاد كرده ، انسانها با توجه به شرايط محيطى ، اقليمى و نژادى و غيره ، آن امور را كشف مىكنند . اين به واسطهء قدرتى است كه خداوند در وجود آدمى قرار داده است . بنابراين اگر انسان طبعا نمىپسندد كه لفظ اسد را در فرد ترسو استعمال كند يا « فى » در معناى استقلالى استعمال شود به خاطر وضع واضع بوده كه سرشت بشر برآن قرار گرفته است .