تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
72 - دليل ديگر بر باطل بودن قول اوّل يعنى متحد بودن حرف و اسم در معنا و مختلف بودنشان در لحاظ چيست ؟ ( و يردّ . . . زيد ، الظّرفية ، الدّار ) ج : مىفرمايد : دليل ديگر بر ردّ اين قول آن است كه اگر معناى اسم و حرف متّحد باشند ، مثلا معناى « فى و ظرفية » يكى باشد ، بايد بتوان هركدام را در جمله به‌جاى ديگرى استعمال كرد و حال آنكه نه به نحو حقيقت جايز است كه جاى « زيد فى الدار » گفته شود « زيد الظرفية الدّار » « 1 » آن‌طور كه مىتوان لفظ انسان را جاى بشر استعمال كرد . و استعمال نيز حقيقى است و نه حتّى به نحو مجاز . و صحيح نبودن چنين استعمالى بالبداهه و ضرورى است . 73 - از اين اشكال كه اگر حرف و اسم در معنا و موضوع له متّحد بوده ذاتا و در لحاظ متفاوت مىباشند پس بايد بتوان هركدام را جاى ديگر استعمال كرد و حال آنكه بديهى است چنين استعمالى صحيح نيست ، چه جوابى داده شده است ؟ ( و قد أجيب عن . . . و آلة لغيره ) ج : مىفرمايد : قائل به اين قول از اين اشكال جواب داده است « 2 » : ما نيز قبول داريم كه استعمال حرف و اسمهايى كه هم‌سنخ آنها در معنا بوده به‌جاى يكديگر مثل استعمال لفظ « فى » به‌جاى « الظرفيّة » و يا به عكس صحيح نيست . ولى صحيح نبودن اين استعمال نه به خاطر تفاوت در معنايشان مىباشد . بلكه به خاطر شرط واضع به هنگام وضع هركدام از اين دو بوده كه در حروف مثلا شرط كرده وقتى
هامش
( 1 ) - و نه جاى « الابتداء خير من الانتهاء » مىتوان گفت « من خير من الى » . ( 2 ) - جواب‌دهنده مرحوم محقّق خراسانى در « كفاية الاصول 1 / 27 » مىباشد .