تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم العربية — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
بنده هرگاه در سلوك راه حقّ به مرحله‌اى رسيد كه مالكيّت پروردگار نسبت به هستى ممكنات از منظر مشاهده‌اش دور نشد و از اين حقيقت غفلت نكرد ، و هيمنه حقّ را بر موجودات آنچنان كه راستان متوجّه اند توجّه داشت ، بر دلش جز حقّ چيزى حكومت نكند و جانش بر سرير استغناء از همگان تكية نمايد .

( 4 - فعيل )

اين صورت ميان عين الفعل و لام الفعل ياء زياد شده ، مانند : " رهيا السّحاب ، يرهيا ، رهياة " و " ترهيا ، يترهيا ، ترهيؤا " هر دو بمعنى آماده شدن ابر براى باريدن ، و بمعنى ضعف و ناتوانى و ناميزان بودن هم آمده ، و اين ماده ثلاثى مجرد ندارد . " شريف ، يشريف ، شريفة : بريدن شرياف زرع " شرياف مانند شرناف : برگ كشت كه دراز و انبوه شود .

( 5 - فنعل )

اين صورت ميان فاء الفعل و عين الفعل نون زياد شده ، مانند : " شنتر ، يشنتر ، شنترة ، ثلاثى مجردش " شتر ، يشتر ، شترا " هردو بمعنى بريدن و پاره‌كردن است . " شنبث العشق قلبه : عشق به دلش درآويخت ، ثلاثى مجردش " شبث ، يشبث ، شبثا " به همين معنى است .

( 6 فعنل )

اين صورت نون ميان عين الفعل و لام الفعل زياده است ، مانند : " قلنس ، يقلنس ، قلنسة : پوشانيدن " ثلاثى مجردش " قلس