تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم العربية — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
خشمگين شدن " است ، و در اين صورت جائز است همزه قلب به الف شود ، و احرنبى قرائت شود .

( 14 - فعلى )

اين صورت الفى آخر فعل زياده است ، مانند : " جعبى ، يجعبى ، جعباء " گفته مىشود " جعباه ، فتجعبى : افكندش پس افكنده شد " ثلاثى مجردش " جعبه فانجعب " به همان معنى است .

( 15 - فعلل )

اين صورت لام الفعل مكرّر است ، مانند : " شملل ، يشملل شمللة و شملالا " ثلاثى مجردش " شمل ، يشمل ، شملا " است ، هردو بمعنى برگرفتن از درخت ، و بمعانى ديگرى نيز آمده . " اقعنسس ، يقعنسس ، اقعنساسا " رباعى مجردش در لغت نيامده ثلاثى مجردش " قعس ، يقعس ، قعسا " است ، و هردو به معنى كوژ سينه بودن است ، بر خلاف كوژپشت بودن . ( تذكّر ) در بعضى كتابها " استلقى ، يستلقى ، استلقاء : بر پشت افتادن " را بر وزن " افتعلى ، يفتعلى ، افتعلاء " گرفته‌اند ، بناء بر آنكه از صورت چهاردهم باشد ، و رباعى مجردش " سلقى ، يسلقى ، سلقاة : بر پشت افكندن است ، لكن اين گفتار خطاء است ، زيرا در كلام عرب باب " افتعلال " نداريم ، بلكه اين فعل از