تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
نشد ، عدم احتراق مستند به وجود مانع ( رطوبت مثلا ) است ( استناد عدم المعلول به وجود المانع در ظرف وجود مقتضى و بقيه‌ى شرايط ) . ب ) اگر نار موجود بود ولى جسم قابل احتراق تماس با نار نداشت ، عدم احتراق مستند به عدم شرط است نه وجود مانع . مانع در اين صورت متصف به مانعيت نمىشود ( استناد عدم المعلول به عدم شرط در ظرف وجود مقتضى ) . ج ) اگر نار موجود نبود ، عدم احتراق مستند به عدم مقتضى است نه به عدم تماس يا وجود رطوبت ( استناد عدم المعلول به عدم مقتضى ) . « 1 » مرحله‌ى دوم : در صورت وجود ضدّ ديگر ( ازاله ) مقتضى براى آن موجود است ( مقتضى همان اراده مكلّف است كه به ازاله تعلق گرفته است ) و با وجود اين اراده ، اراده‌ى مكلّف به صلوة تعلق نمىگيرد « 2 » . پس صلوة مقتضى ندارد لامتناع اجتماع ارادتى الضدّين . فعدم الصلاة حين فعل الازالة مستند الى عدم ارادة الصلاة لا الى وجود الازالة . و طبق قاعده‌اى كه در مرحله‌ى اول گفته شد بايد عدم الصلاة را مستند به عدم المقتضى كرد نه وجود المانع ( ازاله ) . چون عدم الصلاة فقط در ظرف وجود مقتضى براى آن با بقيه‌ى شرايط آن ، مستند به وجود المانع مىشود . ولى فرض اين است كه مقتضى براى صلوة نيست . با اين دو مرحله ، كاملا روشن شد كه ازاله مستند به عدم الصلاة است . ولى عدم الصلاة مستند به عدم المقتضى است ، ( عدم اراده‌ى صلوة ) نه وجود المانع ( ازاله ) تا دور لازم بيايد . قوله : « ان قلت . . . » . اشكال : « 3 » جوابى كه از دور داده شد ، كليت ندارد . توضيح : ضدّين دو صورت دارد :
هامش
( 1 ) - ر ك : محاضرات ، ج 3 ، ص 10 . ( 2 ) - عدم اراده مكلّف مستند به عدم اراده ازليه خداوند است . يعنى عدم تعلق اراده ازليه خداوند به صلوة منجر به عدم تعلق اراده مكلّف مىشود . ر ك : حقائق الاصول ، ج 1 ، ص 305 . ( 3 ) - محقق خوانسارى بر جواب خود اشكال گرفته و از اين اشكال جواب داده است .