تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

توضيح در ضمن دو مرحله :

مرحله‌ى اول : تحقق وجود محتاج به تحقق تمامى اجزاء علت تامه‌ى آن است ( مقتضى ، شرط ، عدم المانع ) « 1 » . ولى براى عدم ، انتفاء يكى از اجزاء علت تامه كافى مىباشد و لذا انتفاء هريك از اجزاء ، علت تامه براى عدم است . در صورت انتفاء تمامى اجزاء و يا دو جزء از اين اجزاء ، اگر در عرض باشند مؤثر در عدم ، مجموع است و الّا آنكه سابق است مؤثر مىباشد . با حفظ اين نكته ، فعل ضدّ ( ازاله‌ى نجاست از مسجد مثلا ) چون وجودى است محتاج به تحقق تمامى اجزاء علت آن است كه از جمله‌ى آنها عدم المانع ( عدم الصلاة مثلا ) مىباشد . پس توقف فعل الضد بر عدم المانع فعلى است . بر خلاف عدم الضدّ ( عدم الصلاة ) كه در ظرف وجود مقتضى براى آن ( مقتضى براى صلوة كه همان اراده‌ى آن است ) و در ظرف وجود تمامى شرايطى آن ، عدم الضدّ مستند به وجود المانع ( وجود ازاله ) مىشود . پس توقف عدم الضد ( عدم الصلاة ) بر وجود ضد ديگر ( وجود ازاله ) و استناد عدم الضدّ به وجود ضدّ ديگر تقديرى و فرضى است . يعنى بر فرض وجود مقتضى و شرايط براى آن ضد ( صلوة ) است . با اين توضيح كه اجزاء علت تامه ، طوليّت دارند . چون شرطيت شرط رتبة از وجود مقتضى متأخر است و مانعيت مانع رتبة از وجود مقتضى و از وجود تمامى شرايط متأخر است . پس در ظرف وجود مقتضى با بقيه‌ى شرايط ، مانع متصف به مانعيت مىشود ، چنان كه در ظرف وجود مقتضى ، شرط متصف به شرطيت مىشود . مثال : در جسم قابل احتراق ، رطوبت متصف به مانعيت نمىشود مگر در ظرف وجود نار و تماس نار با آن جسم . تا عدم احتراق مستند به وجود مانع شود ، اما اگر نار موجود نيست و يا نار موجود است ولى تماس با جسم ندارد ، در اين دو صورت ، عدم احتراق مستند به وجود مانع نيست . پس : الف ) اگر نار موجود بود و تماس با جسم داشت و مع ذلك جسم دچار احتراق
هامش
( 1 ) - علت تامه على قول مركب از اجزاء ثلاثه ( مقتضى - و هو الذى بذاته يقتضى التأثير فى مقتضاه - شرط - و هو الّذى يصحّح فاعليّة المقتضى - عدم المانع - و هو الذى له دخل فى فعلية تأثير المقتضى ) است .