فلا وجه للاشكال فى الاستدلال على البراءة باستصحاب البراءة من التكليف و عدم المنع عن الفعل بما فى الرسالة من ان عدم استحقاق العقاب فى الآخرة ليس من اللوازم المجعولة الشرعية فان عدم استحقاق العقوبة و ان كان غير مجعول الا انه لا حاجة الى ترتيب اثر مجعول فى استصحاب عدم المنع و ترتب عدم الاستحقاق مع كونه عقليا على استصحابه انما هو لكونه لازم مطلق عدم المنع و لو فى الظاهر فتأمل .
شرح
است مثلا عدم وجود زيد استصحاب مىشود چون ضرورى است كه نفى وجوب بيد شارع است همچنانى كه اثبات آن بيد شارع است و در اين مواردى كه استصحاب عدم مىشود مانعى ندارد كه اطلاق حكم برآن نشود چون استصحاب عدم حكم مىشود نه وجود حكم و اطلاق عدم حكم در اين موارد مانعى ندارد چون ما در ادله استصحاب چيزى نداريم كه دلالت كند كه آن شىء مستصحب امر وجودى بايد باشد و اگر امر عدمى شد استصحاب آن صحيح نيست بعد از اينكه ادله استصحاب مثل لا تنقض اليقين بالشك نهى از يقين مىنمايد بالشك سواى آنكه متعلق يقين امر وجودى باشد يا امر عدمى و بعد از آنى كه صدق نقض يقين بالشك مىباشد در اين موارد و عمل به روايت نشده است لازم است استصحاب آن همچنانى كه در امر وجودى اگر استصحاب نشود صدق نقض يقين مىشود .
كما آنكه اين مطلب واضح است پس وجهى ندارد براى اشكال در استدلال بر برائت كه استصحاب عدم تكليف و برائت از تكليف و عدم منع از فعل همچنانى كه در باب برائت گذشت اين اشكال موردى ندارد و صحيح نيست به آن چيزى كه در رسائل و فرائد مرحوم شيخ انصارى مىباشد اشكالى كه شده است آنست كه عدم استحقاق عقوبت در آخرت از لوازم حكم مجعول شرعى نمىباشد بلكه از لوازم حكم عقل است و از اين جهت استصحاب عدم استحقاق صحيح نيست جواب آنكه عدم استحقاق