و ابعد منه كون الجزاء قوله لا ينقض الخ و قد ذكر فانه على يقين للتمهيد و قد انقدح بما ذكرنا ضعف احتمال اختصاص قضية لا تنقض الخ باليقين و الشك فى باب الوضوء جدا فانه ينافيه ظهور التعليل فى انه بامر ارتكازى لا تعبدى قطعا .
شرح
مىفرمايد فانه على يقين باشد و اگر اين معنى باشد فقط استصحاب حجيت آن در وضوء است نه غير وضوء اين معنى را مصنف مىفرمايد غير سديد و غير صحيح است به جهت آنكه فانه على يقين جمله اسميه است .
اولا فاء فانه مانع است از آنكه فانه على يقين فاء در جواب شرط واقع نمىشود و مانع است از آنكه اين جمله جزاء شرط واقع شود علاوه بر آنكه بايد اراده بشود از جمله اسميه جمله انشائيه و لازم باشد عمل برطبق يقين سابق و اين معنى بعيد است الى نهاية - به جهت آنكه ما جمله فعليه كه ارادهء انشائيه بشود زياد داريم نظير آنكه امام عليه السّلام فرموده است اعاد صلاته او يعيد او من زاد فى صلاته استقبل استقبالا و غير از اينها كه اراده انشاء شده است و واجب است اعادهء صلاة .
و اما جمله اسميه مثل زيد قائم كه اراده بشود به آن يجب عليه القيام برخورد به آن نشده است بله جمله اسميه كه محمول آن ارادهء انشاء بشود نه تمام جمله داريم آن را در اخبار مثل آنكه انت طالق او انت حر در مقام انشاء طلاق و يا انشاء حريت و اما جمله اسميهاى كه دال بر وجوب مضى باشد نداريم .
قوله : و ابعد منه كون الجزاء قوله الخ اشكال دوم بر مدعى ما آنكه قوله عليه السّلام كه مىفرمايد و لا ينقض اليقين اين جمله جواب شرط باشد و جمله ديگر كه فانه على يقين باشد اين جمله براى تمهيد و مقدمه بعدى ذكر شده است اين معنى هم ابعد است از اشكال اول و بسيار ضعيف و خلاف ظاهر است چون در اينجا يك جهتش آنكه بعيد است واوى كه ذكر شده است در