و تقريب الاستدلال بها انه لا ريب فى ظهور قوله ( ع ) و الا فانه على يقين الخ عرفا فى النهى عن نقض اليقين بشىء بالشك فيه و انه عليه السلام بصدد بيان ما هو علة الجزاء المستفاد من قوله عليه السلام لا فى جواب .
فان حرك فى جنبه الخ و هو اندراج اليقين و الشك فى مورد السؤال فى القضية
شرح
و ثانيا جواب آنكه زراره اجل شأنا مىباشد از اينكه سؤال و استفتاء از غير معصوم بنمايد و بعدا نقل كند آن را بر غير خودش بدون قرينهاى كه دلالت كند كه آن مسئول چه كسى بوده است چون اگر قرينه نياورد كه مسئول امام است يا غير امام اين معنى خيانت است در روايت و مثل زراره اجل شأنا مىباشد كه اين عمل از او صادر شود پس يقينا سؤال از معصوم نموده است غاية الامر علم تفصيلى نمىباشد كه آن معصوم امام باقر يا امام صادق عليهما السّلام است و از اين جهت ضرر بسند روايت نمىخورد و جميع رواتى كه روايت را نقل نمودهاند تمام آنها امامى ثقه مىباشند خصوصا مصنف مىفرمايد با اهتمام اين روايت يعنى سؤال و جوابى كه زراره از امام عليه السّلام نموده است از شقوق مسئله پس از جهت سند اشكالى در آن نيست .
قوله : و تقريب الاستدلال بها الخ اما از جهت دلالت روايت شكى در آن نيست كه قوله عليه السّلام فرموده و الا فانه على يقين الخ اين جمله عرفا نهى از نقض يقين است به شيئى كه شك فعلى در آن مىباشد و آنكه لازم است عمل بيقين سابق شود و به واسطه شك فعلى رفع يد از يقين سابق نشود و آنكه امام عليه السّلام در بيان علت جزاء مىباشد كه آن علت جزاء استفاده مىشود از قوله عليه السّلام كه فرمودند لا ، يعنى لا يجب در جوابى كه سؤال شد .
قوله : فان فى حرك جنبه الخ حاصل كلام آنكه قوله عليه السّلام و الا شرط در اين مورد محذوف است - كه آن