شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 252
و كيف كان فقد ظهر مما ذكرنا فى تعريفه اعتبار امرين فى مورده القطع بثبوت شىء و الشك فى بقائه و لا يكاد يكون الشك فى البقاء إلا مع اتحاد القضية المشكوكة و المتيقنة بحسب الموضوع و المحمول هذا مما لا غبار عليه فى الموضوعات الخارجية فى الجملة . [ لازم است در استصحاب اتحاد موضوع و محمول هر دو ] قوله : و كيف كان فقد ظهر مما ذكرنا الخ علىاىحال از تعريفى كه ما بيان نموديم براى استصحاب كه آن تعريف نفس حكم است ببقاء آنچه را كه قبلا ثابت بوده است چه حكم باشد و چه موضوع از اين تعريف دو امر استفاده مىشود . اول - قطع بثبوت شىء در سابق . و دوم - شك در بقاء آن شىء و در اين موارد شك در بقاء لازم است متحد بودن قضيه مشكوكه و متيقنه در موضوع و محمول يعنى شيئى كه سابق متيقن بوده است و فعلا شك در آن مىباشد بايد متحد و يكى باشد موضوع و محمول آن . مخفى نماند آنچه كه استفاده مىشود از ادله استصحاب آنست كه واجب است مضى و گذشتن بر عمل سابق كه متيقن بوده است و جايز نيست نقض آن متيقن را به شك فعلى از اين جهت لازم است متحد باشد قضيه متيقنه و مشكوك موضوعا و محمولا مثلا اگر يقين به عدالت زيد قبلا بود و شك فعلى در عدالت عمرو مىباشد . در اين مورد چون موضوع مختلف است واجب نيست عمل به متيقن سابق و همچنين اگر اختلاف قضيتين باشد در محمول مثل آنكه يقين به عدالت زيد بوده است و شك در علم زيد فعلا مىباشد در اين مورد هم نقض يقين نيست چون محمول مختلف است . و در جائى كه استصحاب موضوعى باشد بعضى موارد قضيه متيقنه و مشكوكه از قبيل مفاد كان تامه يا ليس تامه مىباشد كه تعبير به آنها مىشود بمحمولات اوليه به جهت آنكه هر شيئى كه متصور مىشود يا حمل وجود برآن مىشود يا حمل عدم ، يعنى آن