او وجه الى الناسى خطاب يخصه بوجوب الخالى بعنوان آخر عام او خاص لا بعنوان الناسى كى يلزم استحالة ايجاب ذلك عليه بهذا العنوان لخروجه عنه بتوجيه الخطاب اليه لا محالة كما توهم لذلك استحالة تخصيص الجزئية او الشرطية به حال الذكر و ايجاب العمل الخالى عن المنسى على الناسى فلا تغفل .
شرح
اثبات كند كه كسانى كه ذاكرند و علم به تكليف دارند واجب است بر آنها ده جزء از صلاة را بياورند در اين حال كسانى كه نسيان جزء و شرط را مىنمايند داخل در عموم تكليف اولند و كسانى كه ذاكرند جزء ديگرى بر آنها اضافه و واجب است كه ده جزء باشد اين وجه از وجوهى است كه خطاب به ناسى ممكن است باشد .
قوله او وجه الى الناسى خطاب الخ .
وجه ديگر كه ناسى مورد خطاب واقع شود آنكه خطاب بنفس خود ناسى نشود بلكه خطاب بلوازم ناسى مثل يا ايها الرجل از طرف شارع واقع شود و يا خاص مثل آنكه خطاب برسد كسانى كه حافظه آنها كم است و امثال آن لازم است نه جزء از نماز را بياورند كه اول خطاب بلوازم عموم ناسى بود دوم بخصوص آن را در اين قسم دوم ايضا صحيح است خطاب به ناسى و لو بعنوان آنكه ( يا ايها الناسى بجزء يا شرط يجب عليك الصلاة فى سائر اجزائه و شرائطه ) كه اين عنوان اگر گفته شود به ناسى مستلزم محال است چون خطاب بعنوان يا ايها الناسى سبب متذكر او مىباشد و از اين جهت خارج مىشود از عنوان ناسى كما آنكه توهم شده است متوهم مرحوم شيخ انصارى مىباشد كه فرموده محال است تخصيص جزء يا شرط به كسانى كه ذاكرند و ناسى آنها مكلف نيست بلكه تكليف آن باقيمانده غير منسى است مثل تبدل موضوع مسافر بحاضر و بالعكس كما لا يخفى فلا تغفل .
وجه سوم آنكه مأمور به در تمام مكلفين آن جامع طبيعت صلاة است مثل