شدند و به ساحل يمن فرود آمدند . ذو نواس از اقيال حمير مدد خواست كس به يارى او برنخاست و گفتند : هر كس از ناحيهء خود دفاع كند ، ذو نواس دست از جنگ برداشت و سپاه خود را به صنعاء برد و عمال خويش را براى گرفتن اموال به اطراف روان داشت و در هر ناحيهاى دست به كشتن گشود . چون اين خبر به نجاشى رسيد هفتاد هزار سپاهى به سردارى ابرهه به يمن گسيل نمود . بر صنعاء استيلا يافتند . ذو نواس بگريخت خويشتن را به دريا انداخت و اين پايان زندگى او بود . ابرهه يمن را در فرمان آورد و براى نجاشى هيچ نفرستاد و پيام داد كه از اطاعت او بيرون آمده است . نجاشى سپاهى با ارياط همراه كرده به يمن فرستاد چون ارياط به ابرهه رسيد او را دعوت كرد كه يا جانب انصاف را رعايت كند يا بجنگد . و ابرهه جنگ را برگزيد . ابرهه خدعه كرد . در آنجا كه مىجنگيدند غلامى را به كمين نشاند چون به يك ديگر رسيدند ارياط ضربهاى بر بينى ابرهه زد و سر بينى او را بيفكند از آن پس او را ابرههء اشرم ( بينى بريده ) خواندند ولى غلام از كمين برجست و بر ارياط ضربهاى زد و ابرهه را برهانيد . چون خبر ارياط [ 1 ] به نجاشى رسيد سوگند خورد كه خون ابرهه را بر زمين ريزد .
پس ابرهه براى او نامه نوشت و كوشيد تا او را از خود خشنود سازد ، نجاشى خشنود شد و او را بر يمن باقى گذاشت .
ابن اسحاق گويد : نخست ارياط به يمن آمد و آنجا را تسخير نمود . و ابرهه از آن پس به خلاف او برخاست و ميان آن دو جنگى بر پا شد ، چنان كه گفتم و ارياط كشته شد و نجاشى از اين واقعه خشمگين گرديد سپس ابرهه در خشنودى او كوشيد و نجاشى او را بر ملك يمن باقى گذاشت . و گويند چون حبشه يمن را گرفت ، ابرهة بن الصباح را بر آن ديار امارت داد و مردم يمن به خدمتش در ايستادند و او را ابن سلام ناميدند . و گويند كه چون حكومت تبابعه منقرض شد ، سرزمين حمير ميان اذواء ( « ذو » ها ) پراكنده شد . اينان از فرزندان زيد الجمهور بودند و ذو يزن از فرزندان مالك بن زيد به پادشاهى يمن رسيد .
ابن حزم گويد : نام او علس بن زيد بن الحارث بن زيد الجمهور بود .
ابن الكلبى و ابو الفرج الاصفهانى گويند : او علس بن الحارث بن زيد بن الغوث بن سعد بن عوف بن عدى بن مالك بن زيد الجمهور بود . و همه متفقند كه چون ذو يزن بعد از هلاكت ذو نواس و استيلاء حبشه بر مردم يمن ، به پادشاهى رسيد . حبشيان از او و مردم يمن خون مسيحيانى را كه در نجران كشته شده بودند طلب نمودند ، و ارياط را بر سرشان فرستادند . ذو يزن با سپاه خود با ارياط رو به رو شد . ولى منهزم گرديد او نيز اسب به جانب دريا تاخت و بعد از ذو نواس خويشتن را در آب غرقه نمود . پسرش مرثد بن ذو يزن به جاى او نشست و اين همان است كه امرؤ القيس از او عليه بنى اسد يارى خواست . از اين اذواء ( « ذو » ها ) بعد از ذو يزن علقمه
هامش
[ ( 1 ) ] ارباط .