بنى كهلان نيز با اين حميريان بر سر ملك در كشمكش بودند و از ميانشان جبار بن غالب بن كهلان به پادشاهى رسيد . نيز از تيرههاى قحطان ، نجران بن زيد بن يعرب بن قحطان پادشاهى يافت و از فرزندان هميسع بن حمير ، ابين بن زهير بن الغوث بن ايمن [ 1 ] بن الهميسع به حكومت رسيد . اعراب ابين از بلاد يمن به دو منسوبند نيز عبد شمس بن وائل بن الغوث بن خيران [ 2 ] بن قطن بن عريب بن زهير بن ابين بن الهميسع بن حمير پادشاهى يافت . و از اعقاب او شداد بن المطاط بن عمرو بن ذى هرم بن الصوان بن عبد شمس و پس از او برادرش لقمان سپس برادر ديگرشان ذو شدد و هداد و مداثر و بعد از او پسرش صعب حكومت كردند و گويند كه صعب همان ذو القرنين است .
و بعد از او حارث بن ذى شدد بود و او رائش جد ملوك تبابعه است . در ميان حمير از بنى هميسع از فرزندان عبد شمس ، حسان بن عمرو بن قيس بن معاوية بن جشم بن عبد شمس پادشاهى يافت . ابو المنذر هشام بن الكلبى در كتاب الانساب آورده و من آن را از نسخهاى كهن به خط قاضى محدث ابو القاسم بن عبد الرحمان بن حبيش نقل كردهام . كلبى از مردى از حمير از ذى الكلاع روايت مىكند كه گفت : قيس در يمن جائى را مىكند به سردابهاى رسيد در آن داخل شد تختى يافت كه مردى مرده بر آن خفته بود و جبههاى حرير و زركش بر تن و تاجى بر سر و چوگانى زرين در دست داشت . بر تاجش ياقوتى سرخ مىدرخشيد . و در كنار او لوحى بود كه بر آن نوشته بود : « به نام خدا پروردگار حمير ، من حسان بن عمرو پيشواى يمن هستم در روزهاى هيد بمردم ، روزهاى هيد چيست ؟ در آن روزها دوازده هزار گروه هلاك شد و من آخرين گروه بودم . ذو شعبين را بنا كردم تا مرا از مرگ پناه دهد ولى به من خيانت ورزيد » پايان . طبرى گويد : نخستين كسى از حمير كه بر يمن پادشاهى كرد شمر بن املوك بود و او معاصر موسى ( ع ) و بنى ظفار بود . او عمالقه را از يمن براند . و گويند كه از كارگزاران ايران در يمن بود . پايان . سخن در باب حميريان اوليه و اللّه سبحانه و تعالى ولى العون .
خبر از ملوك تبابعهء حمير
همهء نسبشناسان متفقند كه اين ملوك از فرزندان عبد شمس بن وائلاند . و در باب نسب اينان تا حمير سخن گفتيم . شهرهاى شان صنعا و مأرب در سه منزلى آن بود . سد مشهور در مأرب بود ، اين سد را ملكهاى از ملوكشان به نام بلقيس ، از تخته سنگها و قير ، در ميان دو كوه برآورده بود تا آب چشمهها و بارانها را در آن نگهدارد و در آن شكافهائى ساخت تا به هنگام آبيارى به قدر حاجت از آن آب بردارند و اين سد همان است كه آن را عرم و سكر نيز مىگويند و مأرب جمعى است كه مفرد از لفظ خود ندارد . جعدى مىگويد :
هامش
[ ( 1 ) ] ابين .
[ ( 2 ) ] حيران .