تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
و سخن گفتنشان را شنيد گفت : ما اكثر بربرتهم ( بربره آنها چه زياد است ) از آن پس آنان را بربر خواندند . و بربره در لغت عرب آميختن صداهاى نامفهوم است در سخن . و بربرهء شير از اين مقوله است . چون از جنگ مغرب بازگشت از قبايل حمير ، صنهاجه و كتامه را در آنجا نهاد و تا به امروز در همانجايند و اينان در نسب بربر نيستند . و اين چيزى است كه طبرى و جرجانى و مسعودى و ابن كلبى و سهيلى و همه نسب شناسان گفته‌اند . بعد از افريقيس برادرش عبد بن ابرهه پادشاهى كرد . مسعودى گويد كه او را ذو الاذعار مىخواندند زيرا مردم از جور او به وحشت افتاده بودند ( ذعر : بيم و هراس ) او بيست و پنج سال پادشاهى كرد . اندكى پيش از سليمان بن داود بود . با ديار مغرب ( ؟ ) جنگيد و كيكاوس بن كيبيه [ 1 ] پادشاه ايران بر سر او لشكر كشيد . در اين نبرد لشكر كيكاوس شكست خورد و ذو الاذعار او را به اسارت گرفت . تا آنگاه كه پس از چندى رستم او را برهانيد . رستم لشكرى عظيم به يمن آورد و بر ذو الاذعار غلبه كرد و كيكاوس را از اسارت برهانيد . و ما در اخبار پادشاهان ايران از آن ياد خواهيم كرد . طبرى گويد كه نام ذو الاذعار عمرو بن ابرههء ذو المنار بن حارث رائش بن قيس بن صيفى بن سباى اصغر بود . ابن هشام گويد : ذو الاذعار به دست ملكه بلقيس مسموم شد و بمرد . بعد از او هدهاد بن شرحبيل بن عمرو بن ذى الاذعار به پادشاهى نشست او را ذو شرح يا ايلى اشرح [ 2 ] مىگفتند شش سال يا به قول مسعودى ده سال پادشاهى كرد و پس از او دخترش بلقيس هفت سال پادشاهى كرد . طبرى گويد : نام بلقيس ، يلقمه دختر يشرح بن حارث بن قيس بود . سليمان ( ع ) - چنان كه داستان او در قرآن آمده است - بر آنها پيروز شد . گويند كه او را به زنى گرفت و گويند كه او را همچنان بىشوى رها كرد و او با شدد بن زرعه بن سبا ازدواج كرد و در كشور سليمان با فرزندش بيست و چهار سال درنگ كردند . سپس ياسر بن عمرو ذى الاعاذر به پادشاهى رسيد او را ياسر [ 3 ] انعم مىخواندند . ياسر انعم مركب از دو كلمه است كه يك اسم را ساخته‌اند - جرجانى چنين ضبط كرده است . سهيلى گويد : ناشر بن عمرو كه او را ناشر النعم گويند . و در كتاب مسعودى ، نافس بن عمرو آمده ، شايد نافس تصحيف ياسر باشد . و انتساب او به عمرو ذو الاعاذر بدين گونه كه از صلب او باشد در اين سلسلهء انساب محقق نيست ، زيرا ميانشان زمان درازى فاصله است شايد چند پدر ، شايد هم فاصله‌اى نباشد . هشام بن كلبى گويد : پادشاهى يمن بعد از بلقيس به ياسر بن عمرو بن يعفر كه او را ياسر انعم مىگويند رسيد و او را از اين روى انعم مىخواندند در نظم امور و نيرومند ساختن ملكشان بر آنها انعام كرد . مردم يمن پندارند كه او در مغرب به جنگ رفت و به وادى الرمل ( ظاهرا
هامش
[ ( 1 ) ] كنعان . [ ( 2 ) ] ذو الصرح . [ ( 3 ) ] ناشر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 51 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى