است پس همه اعراب از فرزندان اسماعيل خواهند بود . زيرا عدنان و قحطان همهء شعوب عرب را در بر دارند .
در اين باب برخى چنان استدلال كردهاند كه پيامبر ( ص ) به تيراندازان انصار گفت : تير بيندازيد اى فرزندان اسماعيل ، كه پدرتان نيز تيرانداز بود و حال آنكه انصار از فرزندان سبا هستند و سبا پسر قحطان است . و نيز گفتهاند كه رسول خدا اين خطاب را به اسلم كه از برادران دور خزاعة بن حارثه هستند ، نمود . زيرا اينان نسب به سبا مىرسانيدند . سهيلى گويد :
و هيچ يك از اين دو نمىتواند حجت باشد : صحيح اين است كه رسول خدا ( ص ) اين سخن را - چنان كه گفتيم - به اسلم گفته است . و مرادش آن بوده كه خزاعه از فرزندان معد بن الياس بن مضراند . نه از سبا و نه از قحطان . و ما در آينده در نسب اينان سخن خواهيم گفت . و نيز احتجاج كردهاند كه از قحطان نامى در تورات نيامده ، پس از فرزندان عابر نيست . بلكه قول مرجح اين است كه از فرزندان اسماعيل است و اين قول - بنابر آنچه گذشت - مردود است . قول صحيح اين است كه بگوييم قحطان معرب يقطان است ، و در ميان مردم خلافى نيست كه قحطان پدر همهء يمن است .
و گفتهاند : نخستين كسى كه به زبان عربى سخن گفت قحطان بود . معنى اين سخن اين است كه از ميان عرب مستعربه ، از يمنيان قحطان نخستين كس بود ، زيرا او بايد زبان عربى را از عرب عاربه آموخته باشد كه ممكن نيست از پيش خود بدين زبان تكلم كرده باشد .
فرزندان قحطان با برادران خود عرب عاربه معاصر بودهاند و در كارها آنان را مدد مىنمودهاند و اينان همواره در باديه بودهاند و از مواهب ملك و رفاه كه آنان برخوردار بودهاند ، اينان به دور بودهاند ، و بدين سبب از پيرى و فرسودگى كه حاصل رفاه و شكوفايى است در امان ماندند پس در زمين پراكنده شدند و خاندانها و عشيرههايشان در باديه متعدد شد و شمارشان فزونى گرفت و دولت فرسوده و كهنهء عمالقه را برانداخته و دولتى نو بنيان نهادند .
دولت بنى قحطان پيوسته به دولتهاى پيشين بود . يعرب بن قحطان از اعاظم ملوك عرب بود . گويند نخستين كسى است كه قومش به پادشاهى بر او درود خواندند . او بلاد يمن را تسخير كرد و بر قوم عاد غلبه يافت و در حجاز بر عمالقه پيروز گرديد و برادران خود را بر بلاد عرب حكومت داد ، چنان كه جرهم را بر حجاز ، و عاد بن قحطان را بر شحر ، و حضر موت بن قحطان را بر جبال شحر و عمان بن قحطان را بر بلاد عمان . بيهقى چنين گويد .
ابن حزم گويد : قحطان را ده پسر بود كه از آنها هيچ فرزندى بر جاى نماند . سپس دو تن از آنان را نام مىبرد كه فرزندان آنها داخل در حميراند ، آنگاه از حارث بن قحطان نام مىبرد كه او را فرزندى بود به نام فهم كه آنها را اقيون [ 1 ] گويند و پيروان حنظلة بن صفوان پيامبر رس
هامش
[ ( 1 ) ] لاسور .