سخنى پس از پايان بدان سبب كه اماميه را با ابن خلدون و كسانى كه او از آنان روايت مىكند ، در چند مورد اختلاف است ، ضرورى مىنمايد كه آن موارد را بررسى كنيم و عقيدهء شيعيان اماميه را باز نمائيم .
يكى از آن موارد موضوع عصمت انبياء و ائمه هدى صلوات اللّه عليهم است .
عصمت توانى است يا به تعبير حاجى سبزوارى در اسرار الحكم « خوئى » است كه صاحبش را بدان جهت كه از معايب معاصى و مناقب طاعات آگاه است ، از ارتكاب معاصى باز مىدارد و به انجام طاعات تحريض و ترغيب مىنمايد .
عصمت ، گاه متعلق به اعتقاد است و گاه متعلق به تبليغ و گاه متعلق به فتوى و گاه متعلق به عمل و افعال و احوال .
در مورد نخست ، همهء مسلمانان متفقند به وجوب عصمت انبياء از كفر . مگر طايفهاى از خوارج كه صدور گناه را از انبياء تجويز مىكنند و هر گناهى را كفر مىدانند و بدين طريق صدور كفر از ايشان را جايز دانند .
در مورد دوم كه متعلق به تبليغ است ، باز اختلافى در وجوب عصمت ايشان نيست ، نه عمدا و نه سهوا . زيرا اگر چنين نباشد ، اعتمادى به صحت شرايع و اديان باقى نماند .
در مورد سوم كه متعلق به فتوى است ، همه امت اسلامى بر وجوب عصمت از خطاى به طور عمد متفقند ، ولى بعضى صدور خطا را در فتوى ، به طور سهو جايز دانستهاند .
اما آنچه بيشتر از همهء اين سه كه برشمرديم مورد اختلاف است مورد چهارم است ، كه مسلمانان در آن به هفت فرقه تقسيم شدهاند :
الف : حشويه ، كه ارتكاب گناهان صغيره و كبيره را از انبياء به گونهاى عمدى تجويز مىكنند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 645
مساهمون: ابن خلدون
ص٦٤٥